تبليغاتX
راهی به سوی مهتاب
درباره وبلاگ
پرنده ای که بر شاخسارهای پایین و شکنندۀ درختِ زندگی
آشیانه ساخت
طعمۀ صیاد شد و پرواز را باخت
بلند آشیان شوید ای رهپویان کوی دوست
پيوندهاي روزانه
[ تبادل لینک ]
لينك دوستان
ایمان زرتشت
سفـــــــینه ی دوستی
ضيافت
حزین
خانه ی دوست اینجاست
خدایا عاشقم کن
شاد ولی آرام ( ایمان )
حسین
فرید صلواتی
غدیر
استاد اصغر طاهر زاده
الواقعه
رقص گلها
sabte damin
پایگاه معرفی دشمنان اهل بیت
محاکمه و نقد فرقه های . . .
****آنتی بهایی****
سلام علی آل یاسین
اولین سایت بین المللی نقاشی کودکان ( قور قور )
پرسش و پاسخ
تفسیر المیزان
تفسیر نور
نهج البلاغه
حافظ
آیت الله سید عبدالکریم کشمیری
جناب سید علی قاضی طباطبایی
شیخ حسنعلی نخودکی
میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
آقاسید هاشم حداد
آیت الله سید رضا بهاءالدینی
شیخ جعفر مجتهدی
شیخ محمد جواد انصاری
شیخ رجبعلی خیاط
حاج اسمعیل دولابی
( سرزمین آرزوها )شیخ مفید
سخنرانی شهید مطهری
سخنرانی دکتر الهی قمشه ای
سخنرانی استاد انصاریان
hafez
آیة الله بهجت
جمکران
موتور جستجوی ریسمون
عارف بالله استاد علی اکبر
دیوان سنایی
محب زهرا
غلام درگه ارباب بی کفنم
زائران محرم
خود شناسی
آشپزی
راه ده ای یار مرا
تحول دانشجویی ایران
اشعار عرفانی،نصایح و حکایات بزرگان
یه پوتین یه پلاک
دانشجو با طعم احمدی نژاد
ریاضی یعنی همه چیز
عرفان حقیقی در اسلام
با زائران محرم شرط است آن که باشد ...
[ تبادل لینک ]
***
حقیقت

پرنده ای در پرواز گه زمانی

بر کولۀ پیرمردی خمیده پشت نشسته

 پرنده پرید

و او ندید

پرنده حقیقت بود که ناظری بر آسمان پرواز است


نوع مطلب :
نوشته شده در شنبه 12 تیر1389 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت
mahtab slide


نوع مطلب :
نوشته شده در چهارشنبه 9 تیر1389 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت |
کتاب جدا کننده

هر معرفتی ، هر آیه ای از کتاب خدا

تنها یک نوشته و یک جمله نیستند ؛ مثل یک موجود ، زنده اند .

تو یک نوشته می خوانی

این نوشته که مثلا آیه هست ؛ دارای روحی است

این روح تا زمانی که به تو نازل نشه ، هرگز موقع فهم تو نیست

هر معرفتی ، به عبارتی باید بهت وحی شه و وحی زمان داره


طه / 114

....... و تو پیش از آنکه وحی قرآن تمام و کامل به تو رسد تعجیل نکن . و دائم بگو پروردگارا بر علم من بیفزا.


و قل رب زدنی علماً


نوع مطلب :
نوشته شده در جمعه 12 تیر1388 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت |
گزیده ( یقظه 2 )

« حدیث قدسی داریم که : خداوند به دنبال بهانه می گرده که انسانها را بگیره وارد بهشت کنه »

روز قیامت خدا می گه .... نه ، این اینقدر اشک برای فاطمه ام ریخته . پس اعمال بدش را می بخشیم . این در دیدگاه و زاویۀ رحمانیت خداونده . و خدا نکنه در دایرۀ قهّاریت و عدالت خداوند باشه . اولینش که انسان را می سوزاند اینه که در روز قیامت اعمال انسان را می خونند و می گند فلان گناه را در فلان جا انجام داده .

خدا می گه نه ، این نبوده . ادامه می دهند و دوباره

خدا می گه نه ، این نبوده . می گویند به جایی می رسه انسان ، آنقدر شرمنده می شه که می گه مرا در لهیب ها و آتش ها باید بیندازید تا اینقدر دیگه شرمندۀ خدای خودم نباشم !

یعنی حاضره در بد ترین عذاب ها قرار بگیره . ولی خدا نکنه شیعه ای در برابر خدا شرمنده بشه . اون حالت حسرت و خجلت اونقدر زیاد هست که می گه حاضرم با تمام جانم وارد اون عذاب الهی بشم ؛ ولی دیگه بیشتر از این شرمندۀ خداوند نشم .

 


نوع مطلب :
نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت |
معرفی کتاب ( سلوک مهدوی )
به گزارش آینده روشن، این كتاب با طرح مطالبي از قبيل «مهدي شناسي در آيات و روايات» و پيوند آن با مباحثي چون «مهدی شناسی ـ مهدی ولائی ـ مهدی باوری ـ مهدی یاوری ـ مهدی محبی و مهدی کفائی» سعي كرده است كه مباحث امام زماني را با رويكردي متفاوت عرضه كند.

مطالبی که در ده درس این کتاب آمده است به این شرح است:

نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت |
درسی از پروانه
درسی از پروانه

بدون ترس زندگی کن و با همه مشکلات مبارزه کن...

 

شخصی نظاره گر تلاش و حرکت یک پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچکی بود که بر روی پیله ایجاد شده بود.

بعد از مدتی فعالیت و حرکت پروانه به اتمام رسید و ظاهر امر  نشان می داد که پروانه دیگر قادر به ادامه تلاش برای خارج شدن از پیله نمی باشد.

 شخص ناظر بر آن شد که به پروانه كمك كند و با قیچی پیله را باز كرد.  پروانه به راحتی از پیله خارج شد.

 و بعد  با خوشحالی از عملی که انجام داده ، به تماشای پروانه ادامه داد و انتظار داشت كه بالهای پروانه باز و  گسترده شوند و پروانه پرواز کند. 

ولی  هیچ اتفاقی نیفتاد! و پروانه هرگز نتوانست که پرواز کند !!

گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم.

اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم ، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم  

 من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهیچه داد تا کار کنم.

 من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.

 من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت  داد.

                                   

من به  هر چه که خواستم نرسیدم ......،

اما به هرچه که نیاز داشتم دست یافتم          




نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت |
گزیده ( یقظه 4 )
یه کمــــــی به خودمون بیایـــــــــیم ... !!! ببینیم آیا روزها کارهایی که انجام میدیم به خاطر خداست یا به خاطر نفسمونه ... ! همین طور از این مسائل نگذرید ... دائماً نفس خودتون رو مورد مراقبت قرار بدید ... دائماً میز عدالت و دادگاه وجدان اون رو محاکمه کنید که چرا من الآن داد زدم / چرا ناراحت شدم ؟ چرا حمله کردم ؟ چرا ساکت شدم ؟ چرا جواب ندادم ؟ چرا این حرکت را انجام دادم ؟ دائماً در این حالت خودتون را قرار بدید تا بتونید به موفقیت برسید ... خدا میدونه روز به روز این نفس رشد پیدا می کنه و انسان زمین می خوره به دلیل اینکه نفس امّاره رو نمی تونه بشناسه . همینطور حرکت می کنه ؛ تصورش اینه که داره رشد پیدا می کنه . پس این نفس ، مسئلۀ نفس امّاره است . من دوست دارم به دلیل اینکه من خودم را عوض می کنم . خدا بیامرزه ، آقای کافی ، یه مسئلۀ مهمی رو می خواستن بگند ، می گفت من برای خودم میگم شما که الحمد الله همه خوب هستید . حالا که شما الحمدالله همه خوبید اینجا ما میایییم این چیزا رو می گیم برای خودمون شاید اگر کسی هم اینجا فکر می کنه که اعملش نفسانیه یک تغییری در روح و حالش ایجاد بشه _ شاید اثر بکنه _ و از این نفس دست برداره . خدا میدونه وقتی پای میز اعمال میرسیم ، پا ترازو می رسیم ، اعمال رو دقیقاً می کشند . حالا اینجا ترازو و شاهین جلوی هم قرار می گیره . آنجا از این ترازوهای کامپیوتری جدید آوردند که فوت هم بکنی حساسیت داره . از اون هم حساستره . نسبت به فوت حساسه ! نه  نسبت به جرم حساسه ؛ نه نسبت به وزن حساسه ! نه آنجا میزان و محک سنجش اعمال نفس آدمیه ! چقدر این عمل اخلاص داشت ؟ چقدرش برای خدا بود ؟ چقدرش برای غیر خدا بود ؟ کار انجام میده  ، نماز اول وقت داره می خونه ولی می گن اینجا جاش نبوده ، کار خیر انجام میده ولی همینکه مقاصد دیگه ای بچرخه توش این کار خیر دیگه فایده ای نداره .

نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت |
گزیده ( یقظه 3-2 )

داستان بر سر اینه که چرا انسان وقتی که باور می کنه خدایی وجود داره . یک معادی هست . پیغمبری وجود داره . ارسال رسل الهی ، انزال کتب الهی وجود دارند . سؤال اینه که پس چرا انسان عمل نمی کنه . با توجه به اینکه می داند خدایی و ائمه ای ، انبیایی و معادی وجود داره .



اصلش را لغت غفلت می گند . انسان غافل می شه . آقا مگه این افرادی که در بازار خرید و فروش می کنند ولی ربا می خورند ، نمی دونند که این ربا حرومه ؟! پس چرا می خورند ؟


صحبت من اینه : قلب خودتون را دائماً برای این نفحات و رشحات الهی آماده کنید . همینطور نرید تو روضه بشینید . حواستون را جمع کنید . وقتی انسان میاد میشینه ، با تمام وجود بیاد بشینه . وقتی آدم میخواد بیاد تو روضه ، فکر کنه یه جایی می خواد بره که می خواهند یک چیزی بهش بدند . سعی بکنید اتصال خودتون را با ولایت قوی کنید .


بزرگترین مشکل بشر جهل و غفلت اوست . اگر می خواهید از پردۀ غفلت بیرون بیایید . اگر می خواهید متنبه به انتباه الهی بشوید ؛ سعی بکنید سیم اتصال و ارتباط خودتون را با بالا قوی بکنید .

« آقا حسین بد خون می گه : یکبار دلم شکست ، شدم آقا حسین خوشخون »


من باره ها به دوستان گفته ام که بعضی از کتابها را یک مرتبه یا دو مرتبه آدم باید بخونه . مثل کتاب آقا شیخ عباس قمی . این آشیخ یک عارفیه که صاحب کتاب مفاتیح الجنان و منتهی الآمال و منازل الآخرة هست . این کتاب را من به دوستان توصیه می کنم که بخونند .


انسان وقتی بزرگ شد و از غفلت بیرون اومد تازه متوجه می شه که هیچی نیست .

ابن سینا : تا بدانجا رسید دانش من *** که بدانم همی که نادانم

نوع مطلب :
نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت |
گزیده ( یقظه 3-1 )
فهم راز دل ، اصلش و احتیاجش به یقظه است . خدا می دونه سخن دل چه سخنیه . ما نشنیده ایم . حرف می زنه . در وجود انسان موجود دیگری وجود داره به نام خود ملکوتی که حرف می زنه . سالها زندانش کردی ، چند تا از این قفلهایی که جدید اومده و دزد ها نمی تونند بازش کنند ؛ بهش زدی و با جوش هم دیگه نمی شه بازش کرد . به قول فلاسفه ، خمول فطرت یعنی این . وقتی که فطرت خاموش می شود . وقتی چراغ الهی به قول خودمون سیمش وا می ریزه . هرچی هم اتصال بدی دیگه برق نیست . چرا ؟ چون این لامپ وا ریخته . هر چی هم بشینی گریه کنی تأثیری نمی گذاره . چه جوریه ؟ همین جور توبه می کنی دوباره گناه . توبه می کنی دوباره گناه .

امام رضا ( سلام الله علیه ) می فرمایند : وقتی چند بار توبه کردی و بعد هم رفتی گناه کردی مثل اینه که خدا را مسخره کردی .



چرا من مسئلۀ تدخین را در عرفان منکوب می کنم ؟ یکبار جایی عرض می کردم این مسئلۀ دود را که روح را پایین میاره ، یکی دم در اومد گفت : آقا تمام عرفا از دم می کشند . من این را باور دارم که بعضی از بزرگان که تعدادشون هم زیاد هست می کشند ولی چه کسی می کشه ؟!

حالا ما بیاییم بگیم ، چون فلان عارف سیگار می کشد پس من هم می کشم . بله تو هم عارف بشو بعد هر چی می خوای سیگار بکش . 2 تا پاکت بکش . ولی اول برس به اون مقام ، برس به اون درجه ... دوم اینکه ما عارف بودن را از بقیة الله باید یاد بگیریم . اگه ایشون را قطب تمام عرفا بدونیم و بزرگ بزگان و مرشد المرشدین بدونیم ... داستانهای زیادی گفته شده و می دونید که ایشون اصلاً با دود خوب نیستند . و نظر مستقیم ایشون این هست که می گویند : چیزی که غیر طبیعیه را به جسم وارد نکنید . یعنی چیزی که غیر طبیعیه و برای جسم ساخته نشده ( چون هر چه علم داره می ره جلوتر به مسائل مرفینه ، استامینوفینه و تدخینی یا افیونی قطعاً و یقیناً بیشتر نزدیک می شه . الآن در زیر دریاها و اقیانوس ها به یک گیاهی رسیده اند که این گیاه را اگه کسی بخوره تا چند روز حالت روانگردان بهش دست میده . یعنی عقل و هوش و حافظه را از دست میده و به قول خارجیا هایِ های میشه . یعنی میره تو عالم به قول دوستمون هپروت حالا هرچی که کشف میشه باید بنده باید برم استفاده کنم ؟ حالا تمام عرفا هم سیگار کشیدند ، نمیگم اکثرشون . فرض کنید همه ، از دم . هر چی عارف بود کشید . بنده می گم اگه سَنبل ما امام زمانه ، پترن ما امام زمانه . چرا ما بیایم و الگوی خودمون را از دست بدیم .

این طبع انسانه ، نفس انسانه . اونهایی که کنار زدند کسانی هستند که روی نفسشون ایستادند


نوع مطلب :
نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت
گزیده ( یقظه 1 )

در صحن و سرای امام رضا ( علیه السلام ) نشسته بودم . یکی از دوستان قدیمیمون را دیدم . 

گفت : من در زمان شاه تمام این کاباره ها یی که بود ؛ بلیط شماره 1 آنها مال من بود . صندلی و میز اولش مال من بود . ( تمام دستاش خالکوبی بود و یک تیپ نخراشیده ... ولی رخش میگون بود .) فساد می کردم . هرجایی می رسیدم می رفتم . و هر کاری بود می کردم . اشک می ریخت و ادامه داد که : یک روز آمدم مشهد . با حالی که دائم الخمر بودم . مست شدم و ناخودآگاه با حال مستی به طرف حرم علی ابن موسی الرضا ( علیه السلام ) کشیده شدم . با اینکه مست بودم ولی احساس می کردم کسی داره من را به حرم می کشه . ( این را به کسی می گم که می گه برای ما دیره )


نوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387 توسط یحیی حیدری | لينك ثابت
عناوين آخرين مطالب ارسالي
تبليغات
786... : . . .
* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام:

دیکشنری