

پرنده ای در پرواز گه زمانی
بر کولۀ پیرمردی خمیده پشت نشسته
پرنده پرید
و او ندید
پرنده حقیقت بود که ناظری بر آسمان پرواز است
هر معرفتی ، هر آیه ای از کتاب خدا
تنها یک نوشته و یک جمله نیستند ؛ مثل یک موجود ، زنده اند .
تو یک نوشته می خوانی
این نوشته که مثلا آیه هست ؛ دارای روحی است
این روح تا زمانی که به تو نازل نشه ، هرگز موقع فهم تو نیست
هر معرفتی ، به عبارتی باید بهت وحی شه و وحی زمان داره
طه / 114
....... و تو پیش از آنکه وحی قرآن تمام و کامل به تو رسد تعجیل نکن . و دائم بگو پروردگارا بر علم من بیفزا.
و قل رب زدنی علماً
« حدیث قدسی داریم که : ← خداوند به دنبال بهانه می گرده که انسانها را بگیره وارد بهشت کنه »
روز قیامت خدا می گه .... ← نه ، این اینقدر اشک برای فاطمه ام ریخته . پس اعمال بدش را می بخشیم . این در دیدگاه و زاویۀ رحمانیت خداونده . و خدا نکنه در دایرۀ قهّاریت و عدالت خداوند باشه . اولینش که انسان را می سوزاند اینه که در روز قیامت اعمال انسان را می خونند و می گند فلان گناه را در فلان جا انجام داده .
خدا می گه ← نه ، این نبوده . ادامه می دهند و دوباره
خدا می گه ← نه ، این نبوده . می گویند به جایی می رسه انسان ، آنقدر شرمنده می شه که می گه مرا در لهیب ها و آتش ها باید بیندازید تا اینقدر دیگه شرمندۀ خدای خودم نباشم !
یعنی حاضره در بد ترین عذاب ها قرار بگیره . ولی خدا نکنه شیعه ای در برابر خدا شرمنده بشه . اون حالت حسرت و خجلت اونقدر زیاد هست که می گه حاضرم با تمام جانم وارد اون عذاب الهی بشم ؛ ولی دیگه بیشتر از این شرمندۀ خداوند نشم .

بدون ترس زندگی کن و با همه مشکلات مبارزه کن...
شخصی نظاره گر تلاش و حرکت یک پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچکی بود که بر روی پیله ایجاد شده بود.
بعد از مدتی فعالیت و حرکت پروانه به اتمام رسید و ظاهر امر نشان می داد که پروانه دیگر قادر به ادامه تلاش برای خارج شدن از پیله نمی باشد.
شخص ناظر بر آن شد که به پروانه كمك كند و با قیچی پیله را باز كرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد.
و بعد با خوشحالی از عملی که انجام داده ، به تماشای پروانه ادامه داد و انتظار داشت كه بالهای پروانه باز و گسترده شوند و پروانه پرواز کند.
ولی هیچ اتفاقی نیفتاد! و پروانه هرگز نتوانست که پرواز کند !!
گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم.
اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم ، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم
من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.
من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.
من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد تا کار کنم.
من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت داد.
من به هر چه که خواستم نرسیدم ......،
اما به هرچه که نیاز داشتم دست یافتم
داستان بر سر اینه که چرا انسان وقتی که باور می کنه خدایی وجود داره . یک معادی هست . پیغمبری وجود داره . ارسال رسل الهی ، انزال کتب الهی وجود دارند . سؤال اینه که پس چرا انسان عمل نمی کنه . با توجه به اینکه می داند خدایی و ائمه ای ، انبیایی و معادی وجود داره .
اصلش را لغت غفلت می گند . انسان غافل می شه . آقا مگه این افرادی که در بازار خرید و فروش می کنند ولی ربا می خورند ، نمی دونند که این ربا حرومه ؟! پس چرا می خورند ؟
صحبت من اینه : قلب خودتون را دائماً برای این نفحات و رشحات الهی آماده کنید . همینطور نرید تو روضه بشینید . حواستون را جمع کنید . وقتی انسان میاد میشینه ، با تمام وجود بیاد بشینه . وقتی آدم میخواد بیاد تو روضه ، فکر کنه یه جایی می خواد بره که می خواهند یک چیزی بهش بدند . سعی بکنید اتصال خودتون را با ولایت قوی کنید .
بزرگترین مشکل بشر جهل و غفلت اوست . اگر می خواهید از پردۀ غفلت بیرون بیایید . اگر می خواهید متنبه به انتباه الهی بشوید ؛ سعی بکنید سیم اتصال و ارتباط خودتون را با بالا قوی بکنید .
من باره ها به دوستان گفته ام که بعضی از کتابها را یک مرتبه یا دو مرتبه آدم باید بخونه . مثل کتاب آقا شیخ عباس قمی . این آشیخ یک عارفیه که صاحب کتاب مفاتیح الجنان و منتهی الآمال و منازل الآخرة هست . این کتاب را من به دوستان توصیه می کنم که بخونند .
انسان وقتی بزرگ شد و از غفلت بیرون اومد تازه متوجه می شه که هیچی نیست .
ابن سینا : تا بدانجا رسید دانش من *** که بدانم همی که نادانمامام رضا ( سلام الله علیه ) می فرمایند : وقتی چند بار توبه کردی و بعد هم رفتی گناه کردی مثل اینه که خدا را مسخره کردی .
چرا من مسئلۀ تدخین را در عرفان منکوب می کنم ؟ یکبار جایی عرض می کردم این مسئلۀ دود را که روح را پایین میاره ، یکی دم در اومد گفت : آقا تمام عرفا از دم می کشند . من این را باور دارم که بعضی از بزرگان که تعدادشون هم زیاد هست می کشند ولی چه کسی می کشه ؟!
حالا ما بیاییم بگیم ، چون فلان عارف سیگار می کشد پس من هم می کشم . بله تو هم عارف بشو بعد هر چی می خوای سیگار بکش . 2 تا پاکت بکش . ولی اول برس به اون مقام ، برس به اون درجه ... دوم اینکه ما عارف بودن را از بقیة الله باید یاد بگیریم . اگه ایشون را قطب تمام عرفا بدونیم و بزرگ بزگان و مرشد المرشدین بدونیم ... داستانهای زیادی گفته شده و می دونید که ایشون اصلاً با دود خوب نیستند . و نظر مستقیم ایشون این هست که می گویند : چیزی که غیر طبیعیه را به جسم وارد نکنید . یعنی چیزی که غیر طبیعیه و برای جسم ساخته نشده ( چون هر چه علم داره می ره جلوتر به مسائل مرفینه ، استامینوفینه و تدخینی یا افیونی قطعاً و یقیناً بیشتر نزدیک می شه . الآن در زیر دریاها و اقیانوس ها به یک گیاهی رسیده اند که این گیاه را اگه کسی بخوره تا چند روز حالت روانگردان بهش دست میده . یعنی عقل و هوش و حافظه را از دست میده و به قول خارجیا هایِ های میشه . یعنی میره تو عالم به قول دوستمون هپروت حالا هرچی که کشف میشه باید بنده باید برم استفاده کنم ؟ حالا تمام عرفا هم سیگار کشیدند ، نمیگم اکثرشون . فرض کنید همه ، از دم . هر چی عارف بود کشید . بنده می گم اگه سَنبل ما امام زمانه ، پترن ما امام زمانه . چرا ما بیایم و الگوی خودمون را از دست بدیم .
این طبع انسانه ، نفس انسانه . اونهایی که کنار زدند کسانی هستند که روی نفسشون ایستادند
در صحن و سرای امام رضا ( علیه السلام ) نشسته بودم . یکی از دوستان قدیمیمون را دیدم .
گفت : من در زمان شاه تمام این کاباره ها یی که بود ؛ بلیط شماره 1 آنها مال من بود . صندلی و میز اولش مال من بود . ( تمام دستاش خالکوبی بود و یک تیپ نخراشیده ... ولی رخش میگون بود .) فساد می کردم . هرجایی می رسیدم می رفتم . و هر کاری بود می کردم . اشک می ریخت و ادامه داد که : یک روز آمدم مشهد . با حالی که دائم الخمر بودم . مست شدم و ناخودآگاه با حال مستی به طرف حرم علی ابن موسی الرضا ( علیه السلام ) کشیده شدم . با اینکه مست بودم ولی احساس می کردم کسی داره من را به حرم می کشه . ( این را به کسی می گم که می گه برای ما دیره )
| * نام و نام خانوادگی : | |
| * آدرس ایمیل: | |
| موضوع پیام: | |
| *پیام: |
|
|
|
|
