| toolbar powered by Conduit |

داستان بر سر اینه که چرا انسان وقتی که باور می کنه خدایی وجود داره . یک معادی هست . پیغمبری وجود داره . ارسال رسل الهی ، انزال کتب الهی وجود دارند . سؤال اینه که پس چرا انسان عمل نمی کنه . با توجه به اینکه می داند خدایی و ائمه ای ، انبیایی و معادی وجود داره .
اصلش را لغت غفلت می گند . انسان غافل می شه . آقا مگه این افرادی که در بازار خرید و فروش می کنند ولی ربا می خورند ، نمی دونند که این ربا حرومه ؟! پس چرا می خورند ؟
صحبت من اینه : قلب خودتون را دائماً برای این نفحات و رشحات الهی آماده کنید . همینطور نرید تو روضه بشینید . حواستون را جمع کنید . وقتی انسان میاد میشینه ، با تمام وجود بیاد بشینه . وقتی آدم میخواد بیاد تو روضه ، فکر کنه یه جایی می خواد بره که می خواهند یک چیزی بهش بدند . سعی بکنید اتصال خودتون را با ولایت قوی کنید .
بزرگترین مشکل بشر جهل و غفلت اوست . اگر می خواهید از پردۀ غفلت بیرون بیایید . اگر می خواهید متنبه به انتباه الهی بشوید ؛ سعی بکنید سیم اتصال و ارتباط خودتون را با بالا قوی بکنید .
من باره ها به دوستان گفته ام که بعضی از کتابها را یک مرتبه یا دو مرتبه آدم باید بخونه . مثل کتاب آقا شیخ عباس قمی . این آشیخ یک عارفیه که صاحب کتاب مفاتیح الجنان و منتهی الآمال و منازل الآخرة هست . این کتاب را من به دوستان توصیه می کنم که بخونند .
انسان وقتی بزرگ شد و از غفلت بیرون اومد تازه متوجه می شه که هیچی نیست .
ابن سینا : تا بدانجا رسید دانش من *** که بدانم همی که نادانمامام رضا ( سلام الله علیه ) می فرمایند : وقتی چند بار توبه کردی و بعد هم رفتی گناه کردی مثل اینه که خدا را مسخره کردی .
چرا من مسئلۀ تدخین را در عرفان منکوب می کنم ؟ یکبار جایی عرض می کردم این مسئلۀ دود را که روح را پایین میاره ، یکی دم در اومد گفت : آقا تمام عرفا از دم می کشند . من این را باور دارم که بعضی از بزرگان که تعدادشون هم زیاد هست می کشند ولی چه کسی می کشه ؟!
حالا ما بیاییم بگیم ، چون فلان عارف سیگار می کشد پس من هم می کشم . بله تو هم عارف بشو بعد هر چی می خوای سیگار بکش . 2 تا پاکت بکش . ولی اول برس به اون مقام ، برس به اون درجه ... دوم اینکه ما عارف بودن را از بقیة الله باید یاد بگیریم . اگه ایشون را قطب تمام عرفا بدونیم و بزرگ بزگان و مرشد المرشدین بدونیم ... داستانهای زیادی گفته شده و می دونید که ایشون اصلاً با دود خوب نیستند . و نظر مستقیم ایشون این هست که می گویند : چیزی که غیر طبیعیه را به جسم وارد نکنید . یعنی چیزی که غیر طبیعیه و برای جسم ساخته نشده ( چون هر چه علم داره می ره جلوتر به مسائل مرفینه ، استامینوفینه و تدخینی یا افیونی قطعاً و یقیناً بیشتر نزدیک می شه . الآن در زیر دریاها و اقیانوس ها به یک گیاهی رسیده اند که این گیاه را اگه کسی بخوره تا چند روز حالت روانگردان بهش دست میده . یعنی عقل و هوش و حافظه را از دست میده و به قول خارجیا هایِ های میشه . یعنی میره تو عالم به قول دوستمون هپروت حالا هرچی که کشف میشه باید بنده باید برم استفاده کنم ؟ حالا تمام عرفا هم سیگار کشیدند ، نمیگم اکثرشون . فرض کنید همه ، از دم . هر چی عارف بود کشید . بنده می گم اگه سَنبل ما امام زمانه ، پترن ما امام زمانه . چرا ما بیایم و الگوی خودمون را از دست بدیم .
این طبع انسانه ، نفس انسانه . اونهایی که کنار زدند کسانی هستند که روی نفسشون ایستادند
در صحن و سرای امام رضا ( علیه السلام ) نشسته بودم . یکی از دوستان قدیمیمون را دیدم .
گفت : من در زمان شاه تمام این کاباره ها یی که بود ؛ بلیط شماره 1 آنها مال من بود . صندلی و میز اولش مال من بود . ( تمام دستاش خالکوبی بود و یک تیپ نخراشیده ... ولی رخش میگون بود .) فساد می کردم . هرجایی می رسیدم می رفتم . و هر کاری بود می کردم . اشک می ریخت و ادامه داد که : یک روز آمدم مشهد . با حالی که دائم الخمر بودم . مست شدم و ناخودآگاه با حال مستی به طرف حرم علی ابن موسی الرضا ( علیه السلام ) کشیده شدم . با اینکه مست بودم ولی احساس می کردم کسی داره من را به حرم می کشه . ( این را به کسی می گم که می گه برای ما دیره )