تبليغاتX
راهی به سوی مهتاب - یقظه 3.1
آمار و امكانات
تعداد بازديدها :

راهی به سوی مهتاب
آخرین عکس های فتوبلاگ من

طراح قالب

طراح قالب : اسحاق مافي
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

سخن دل، سخنى ديگر و فرياد او، فرياد ديگرى است. دل از جوار حضرت حق و از موطن اصلى خويش دور گشته و درد او درد هجران و فراق، و ناله و فرياد او همه از هجران و فراق، و خواست او همان جوار حق و موطن اولى او مى‏باشد، و سكون و آرامش او با نيل به مرتبت اوليه خويش، و با شهود و فناء و بقاء است و بس. و آنكس كه بخود آمده و بيدار گشته، درد دل را مى‏بايد و سخن او را مى‏فهمد و به سر ناله و فرياد او آشنا مى‏باشد.


 

كلمه واحده

و بالاخره اينكه، غفلتى بس بزرگ و اشتباهى خطرناك و فريبى اسرارآميز در اين بين وجود دارد كه انسانها را در حيات دنيوى آنان تهديد مى‏كند و ابعاد بى شمار و حرمان وخسرانهاو عذابهاى بسيار گسترده و دامنه‏دارى در بر دارد كه با گفتن و شمردن تمام نمى‏شود و همه هم در گفته‏ها نيايد و در لفظ و عبارت نگنجد و براى افهام عادى هضم نگردد. همينقدر خدا و رسول به يك كلمه انسانها را موعظه مى‏كنند و آن اينكه، قيام كنيد براى خدا و دل به او داده و در طلب او باشيد و بس.

«قل انما أعظكم بواحدة أن تقوموالله مثنى و فرداى ثم تتفكر و اما بصاحبكم من جنة ان هو الا نذير لكم بين يدى عذاب شديد» (آيه 46 سوره سبا). يعنى «اى پيامبر، بگو من شما را



جلسۀ سوّم / 1  >>> رهایش از غفلت



روان آدمی پس از ایجاد و تولد ، مراحلی از مراتب روح را باید طی کند تا بتونه به مرحلۀ شهود برسه و فنای الهی و بقای الهی نسیبش بشود . ناچاراً انسان باید از این راه حتماً عبور بکند . یعنی کسی نیست که مراتب طبعی ، نفسی ، عقلی ، قلبی ، روحی ، سرّی و مراتب سرّ المستترّی و خفی و اخفی را نگذرانده باشد و بتواند به فنای الهی دسترسی پیدا کند . حتماً باید از این جاده عبور کرد . بدون هیچ شکی . فقط سرعت افراد است که فرق می کنه . یک کسی را یک شب بهش می دن . یک لحظه به یک عشق در عین بدایت به او نهایت می دهند و در بدایات ، نهایات را به او نشان می دهند . در یک لحظه .

یک کسی را هم می بینید 60 سال در وادی اول قدم می زنه و تصور می کنه این راه را داره حرکت می کرده ؛ ولی دور خودش می چرخیده . راست می گه ، حرکت می کرده ولی نه در جادۀ مستقیم ، بلکه دور نفسانیات خودش می چرخیده . نهایتاً وقتی انسان حرکت بکنه و دست تمنای توفیق از باطن شاه ولایت امیرالمؤمنین اسدالله الغالب صلوات الله و سلامهُ علیه پیدا بکنه ، قطعاً و یقیناً به دلیل اینکه ائمّۀ معصومین واسطۀ فیض کلّ هستند ، دست آنها به نوعی گرفته خواهد شد . در مورد یقظه و انتباه در جلسۀ قبل صحبت کردیم که اینجا آن را ادامه می دهیم .

در برابر یقظه یا انتباه که اصطلاحاً هوشیاری هست ، چیزی وجود داره به نام غفلت . یکی از عزیزان که خودشون اهل تحقیق و اهل دل هستند . در خارج که به ایران تشریف آوردند ، سؤالی از من پرسیدند که : اگر واقعاً انسان می دونه که باید به راه خدا بره و به خدا برسه و می دونه که سعادتش همینه . پس چرا نمی رسه ؟! یعنی خود ما هم که می دونیم چرا نمی رسیم .

خداوند در سورۀ عنکبوت آیۀ 64 اشاره می کند : >>> غفلت <<<

این دنیای لهو و لعب یک ظاهری از این هستی است و وقتی انسان از صورت ها ، از نفسانیات ، از لهو و لعب ها پای به آن طرف کثرت گذاشت ؛ عالمی دیگر انتظارش را می کشه . بعضی از مواقع ممکن است کسی چشمش به راه باشه و ندهند و یک کسی را زود بدهند . ذلک فضل الله یعطیه من یشاء . این فضل الهیه . خدا به هر مقدار به هر کی بخواد می ده .

هر لحظه ای ک انسان کاسه را بگیره دستش چشمِ انتظار داره که یک لحظه بخواهند که نگاهش کنند . و همین که زیر بیرق فاطمۀ زهرا میای می شینی خودش نشانی از   انتباهِ . خودش یقظه است . خیلی از افراد بودن که سعی کردند ارتباط با ائمه پیدا کنند ولی نتونستند . دعا به پدر و مادرتون بکنید که شما را با ولایت آشنا کردند . خدا می دونه که چه حقی به گردن ما دارند . هیچ کار هم که پدر و مادر در حق فرزندشان نکرده باشند ولی آشناش کرده باشند با ولایت ، کفایت می کنه .

انسان وقتی که انتباه یا یقظه و جذبۀ الهی شامل حالش بشه ، حالات او تغییر پیدا می کنه . خداوند می فرماید : این غفلت را من برای کسانی که دوستشون می دارم نمی پسندم . ببین چقدر جابه ! فیض عشقه . صورت کلیه . یکدفعه می بینی سن طرف کمه ولی کشش پیدا می کنه . یک کس هم می بینی چند سال گذشته و موهاش سپید شده ، این قامت خمیده شده ولی هنوز هم که هنوزه در نفسانیات خودش غرق شده .

بنده خدایی شاعر بود . فوت کرد . دیوان هم داره و شعرهی بلندی هم گفته . یه موقعی تو جلسه که چایی می دادند ؛ چایی قند پلو جلوش نگذاشتند . از همین چایی های معمولی بهش دادند . زد زیر سینی که آقا چرا بی احترامی می کنی ؟ مگه منو نمیشناسی ؟

ببینید خدا بهش داده ولی رشد پیدا نکرده ! چرا ؟ چون خودش را خلاف دیگران می دونه . انسانهای بزرگ همیشه خودشونو از طبقۀ عوام می دونستند . عوام زده نبودند . امام خمینی شخصیتی داره که با تمام تیپ های مختلف بوده ولی عوام زده نشد . تا آخرین لحظه . تمام عرفا و علمای بزرگ با مردم بودند ولی عوام زده نبودند .

دو چیزه : یک موقعیه انسان با همه انس داره . صغیر و کبیر . هرکس از راه می رسه باهاش عشق می ورزه . با همه هست ولی خودش عوام زده چیه ؟ نیست . یعنی یک افق فکری خاص برا خودش داره . یک رویکرد و چشم انداز و نظر گاهی نسبت به هستی داره . ولیبا همه هم هست . اینکه من بالا می شینم و تو پایین بشین . اینکه تو توی سینیه گرد بخور و من تو سینیه تکی می خورم . اینها دلیل بر ضعف انسانه . شاید جالب باشه داستان شیخ بهایی را اینجا بگم :

شیخ بهایی یک موقعی { می دونید که واقعاً یکی از عرفای شیعه است که همه باید بهش افتخار بکنند . هم ادیبه هم فیلسوفه هم علوم غریبه می دونه هم فیزیک دانه هم شیمیس می دونه ...} از او دعوت کردند به اصفهان . وزیر بود . شاه ایشون را خیلی دوست می داشت . افرادی که دور این شاه بودن به شیخ حسادت می کردند . آخه برای یه آدم سادۀ یه لا قبا چقد شاه بالا پایین می کنه ؟! و ما اینقد وضعمون خوبه و از فلان فامیل هستیم و بچۀ فلانی هستیم و شاه عنایتی به ما نمی کنه . یک روز که رد می شدند دیدند چند نفر هندی از هند به اصفهان آمدند و مار بازی می کردند . شیخ بهایی رد می شه . خسته بوده . عمامش را بر می داره و نزدیک همون ماربازها می شینه یه کمی ماربازها را تماشا بکنه . حالا چه حکمتی داشته ما با امثال ما ازش خبر ندارند . در هر صورت می شینه و تماشا می کنه . افرادی که دنبال بودند یه نقطه ضعفی بگیرند . گفتند : الآن موقع خوبیه که بریم و شخصیتش را پیش شاه خراب بکنیم . خبر را می رسونند به دربار که چه نشسته ای و وزیرت در خیابان عمامش را زیر پاش گذاشته ، نشسته و مارها را نگاه می کنه . به شاه بر می خوره و ناراحت می شه . ولی خجالت می کشیده که مطلب را صاف و شفاف بهش بگه . فردا که شیخ میاد بره سر وزارتش ، شاه صداش می زنه و می گه :من می خوام یه چیزی را عرض بکنم . بعضی از افراد خبر دادند که چند تا مارباز هندی به اصفهان آمده اند و بعضی از علما از اونجا رد می شند و بعضیشون هم متأسفانه همونجا می شینند و ماربازها را می بینند و این درست نیست . شیخ بهایی میگه : نه ، اتفاقاً من دیروز اونجا بودم و از علما کسی اونجا نبود .

بفهمید مطلب را ! یعنی شیخ بهایی خودش را عالم حساب نمی کنه . این مسئله هست که همینکه ما دو کلمه یاد گرفتیم ... آقا جزء علما هستیم ! مدرک را باید یدک بکشیم . بنده را اگه 20 سال عقب برام نگند بدم میاد . در دلم می گم این داره به من بی احترامی می کنه . آقای x  به خاطر اینکه چند واحد پاس کرده ؛ باید همه بهش تعظیم بکنند . تمام موزاییک ها باید بلند بشن به این آقا تعظیم بکنند . چی شده ؟! چند واحد درس خونده .

شیخ میگه من علما را ندیدم . کسی از علما اونجا نبود . ببینید چقدر از خود تهی هستند . اینها را خداوند چیز بهشون می ده . که هر چی هم در وجودشون بریزی ، انگار نه انگار .

رب زدنی مدام می گویم *** دائم آب حیاة می جویم

یقظه و انتباه الهی ، اگر به کسی خورد ؛ به این مقامات کشیده می شه . خداوند اگر تربیت و سرمایه گذاری روی شخصی را شروع کرد ، جوری تربیت می کنه که تمام هستی انگشت به دهن می شوند . خدا می دونه چقدر از اولیاءِ الهی بودند که بدون نام و نشان به زیر خاک رفتند . که اگر اینها را می آوردند و زندگی ، قدرتها و ملکاتشون را ، اخلاق و سیطره و وسعت روحی و همچنین رسیدن  به قوه های اسمی و فعلی و صفتی و تمام اینها را می گفتند ؛ همۀ انسانها متعجب می شدند ! چون عرفان در موقعی که خفی بوده ، اینها پرده را باز نمی کردند . چه بسا انسانهای پرقدرتی بودند ؛ ولی اسرارشون را فاش نمی کردند .  

انتباه الهی یک چیزی نیست که یکدفعه به انسان بدهند و بعد قطع بشه . نه ، یقظۀ الهی جوریه که چنان آتش می زنه به این خرمن وجودِ انسان که سالهای سال انسان از سوزشش بهره مند میشه . مگر اینکه انسان باره ها و باره ها خیانت بکنه و راه بهجت و نور را خودش ببنده .

وقتی یقظۀ الهی یا انتباه الهی ، به انسان زده شد ، انسان متحول میشه . این مسئلۀ غفلت تبدیل میشه به چی ؟ به هوشیاری . نقطۀ غفلت در مقابل هوشیاریه . بیدار می شه طرف . کارمنده ؛ ولی همیشه دلش به خداست . کارگره ولی دلش همیشه به طرف خداست . دانشجواِ نشسته سر درس ولی دلش یه جای دیگست .

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

می خره ، می فروشه ، زندگی می کنه ، ازدواج می کنه ، ادامۀ حیات میده ولی دلش جای دیگس . این شخص را ما بهش احتیاج داریم . انسانیت یعنی این . بین صورتها باش ولی با اهل سیرت زندگی بکن . بین اجتماع باش ولی با اهل باطن نشست و برخاست کن .

مولانا می فرماید :   این ستون های دنیا غفلت هستند . وقتی این ستون های غفلت برداشته شد ، وقتی این قیوداتی که شب قبل توضیح دادم از انسان چیده شد ، آرام آرام انسان بالا میاد . خدا می دونه که وقتی جذبات الهی به انسان می خورَد ، وقتی روشن می شه ، وقتی نوری در دل خودش ایجاد می کنه و احساس می کنه چقدر ارزش دارد ! میلیون ها میلیون ثروت داشته باشه ولی این انتباه در او نیاد ارزشی نداره .

اگر قارون شوم بی دولت وصل تو مسکینم***اگر مسکین شوم با دولت وصل تو قارونم

طرف نشست و گفت : کسی این مقام رو می دونه که پادشاهی کرده باشه . کی بین عرفا پادشاهی کرد ؟

پادشاه بود ، همه را رها کرد و از خونَش رفت بیرون . مادرش بهش رسید . گفت : این پادشاهی حیف نبود ؟! گفت : مادرم ، پادشاهی اینجاست آنها که علی الظاهره . گفت یعنی چه ؟ گفت یه چیزی بخواه از من . گفت : سوزنم گم شده . اشاره کرد سوزن . هر چه ماهی در آب بود ؛ سرشون را آوردند بالا ، دهانشون را باز کردند و هر ککدام یک سوزن در دهانشون بود . گفت از کدامش می خوای ؟ از اون کوچولوها می خوای یا از اون بزرگا ؟ ( فلانی را تا پولش می دی ، بنده و چاکر و غلام آدمه . وقتی یه روز حقوقش ندادی ، می گه برو بابا اینو ولش کن  . پشت می کنه بهش . میگه بزار بریم پیش یکی دیگه .) این را می گند سلطنت . این را می گند سیطرۀ کلی . این را می گند بزرگ بودن . انسان اینطوره ، که وقتی حرکت می کنه به مقامات هم به راحتی می رسه .

در هر صورت ، یقظه و انتباه الهی چیزی نیست که ارزش و مقامش را با چیز دیگری مقایسه کنه . حالا چرا یقظه ؟

بعضی ها می گند آقا ما می خواهیم به شهود و فنا و اینها برسیم ! تصور می کنم مهمترین چیزی که یقظه به همراه داره و باید طالب آن باشه تا یک روزی یقظۀ الهی و نور الهی به قلبش بتابه ، فهم راز دله . باره ها عرض کردم ،( این طرف و اون طرف  ، دوستانی که جلسات را دنبال می کنند )که یکی دیگه هم تو دل آدمه . همینطور که ما در بیرون گوش داریم ، بنده خدایی هم که در وجود آدمه گوش داره ، دهن داره ، چشم داره . خیلی قوی تر از ما . چشم ما وقتی نور فلوروسنت را بهش می ندازند می تونه چیزی را ببینه . کما اینکه وقتی وارد منزلتون می شوید ، دستتون را اینطوری دراز می کنید تا برسید به کلید . تا نزنید کورید ، نمی بینید . آیا چیزی هست اینجا ؟ بله . چرا من نمی بینم ؟ چون نوری نیست که بهش بخوره . ولی چشم او خیلی قوی تر از چشم ماست . این در عین حالی که محسوسات را بدون چراغ می بینه از اون طرف غیر محسوسات را هم تماشا می کنه . ( عالم صُوَر ، عالم ارواح ، عالم ملکوتیات ، عالم جبروتیات ، عالم لاهوتیات ) .

در کتاب رسالۀ لبّ اللباب میگه : با یکی از شاگردهای ملا حسین قلی همدانی بودیم . نماز صبح را خواندیم خوابمون برد . گفت : یکدفعه ملّا حسین زد به من و گفت بلند شو نور اسپهبدیه را تماشا کن . ما هم خوابالو بلند شدیم که ببینیم چیه ! از اتاق اومدیم بیرون . دیدیم تمام این افق هستی در یک نور سفید رنگی هست . هم نور بود هم دیده می شد . برای ماها که تا حالا ندیدیم توصیفش خیلی سخته . گفته بود این نور اسپهبدیه است . هر دفعه ای می تابه و می چرخه . کسانی می تونند بهش برسند که روحشون تا جبروت حرکت کرده باشه . یعنی عالم روحی را طی کرده باشند و در ابتدای عالم خفی رسیده باشند . گفت نگاه کردم . الله و اکبر چه عظمتی ! تمام هستی نور ! تمام هستی برق !

در اصلِ خداوند بعضی ها شک کرده اند . مسئلۀ لائیک . زندگی منهای دین . میگه اصلاً خدا وجود نداره . ببینید انسان به کجاها کشیده می شه ! از اون طرف هم عدّه ای هستند ... عارفی در حال احتضار داشت میمرد . بهش گفتند بگو اشهد أن لا اله الّا الله . دیدند هیچی نمی گه . گفتند : چرا اشهد را نمیگی ؟! شهادتین را بگو . لحظات آخر عمرته . گفت : وقتی من همه چیز را در حالت اثبات می بینم دیگه چرا لا بگم ؟!

اینها به چه مقامات توحیدی رسیدند ؟! به چه مقامات عالیه رسیدند ؟! گفت وقتی من همه چیز را الّا الله می بینم . همه چیز را حق دارم می بینم و همه چیز را ترک کردم و همه را حق می بینم ، چرا نفی بکنم ؟ چرا لا اله ؟ همه چیزش الّا الله است .

انسان به این مرزهای توحیدی می رسه و تا زمانی که ما به این مرزهای توحیدی نریم ، فایده ای نداره . تا عمل هم نکنه باز هم بی خوده . اینهایی که گفته می شه ، باریه که بنده دارم تحمل می کنم و به دوش می کشم و شما هم می آیید و گوش می کنید . ضبط می کنید و می رید . اگر به ظهور نرسه ، به صورت ملکیه بروز نکنه ، فایده ای نداره .

اینه که اینجا می فرماید : فهم راز دل ، اصلش و احتیاجش به یقظه است . خدا می دونه سخن دل چه سخنیه . ما نشنیده ایم . حرف می زنه . در وجود انسان موجود دیگری وجود داره به نام خود ملکوتی که حرف می زنه . سالها زندانش کردی ، چند تا از این قفلهایی که جدید اومده و دزد ها نمی تونند بازش کنند ؛ بهش زدی و با جوش هم دیگه نمی شه بازش کرد . به قول فلاسفه ، خمول فطرت یعنی این . وقتی که فطرت خاموش می شود . وقتی چراغ الهی به قول خودمون سیمش وا می ریزه . هرچی هم اتصال بدی دیگه برق نیست . چرا ؟ چون این لامپ وا ریخته . هر چی هم بشینی گریه کنی تأثیری نمی گذاره . چه جوریه ؟ همین جور توبه می کنی دوباره گناه . توبه می کنی دوباره گناه .

امام رضا ( سلام الله علیه ) می فرمایند : وقتی چند بار توبه کردی و بعد هم رفتی گناه کردی مثل اینه که خدا را مسخره کردی .

بازی در آوردی سر خدا . این نور ، وقتی برای فهم راز دل اومد  . خدا می دونه چه خبره ! چون سخن دل سخن دیگرست . فریاد دل یک فریاد دیگرست . شاید در افق های بالا بعضی از افراد تجربه کرده باشند که خواب باشند ، یکدفعه شنیده باشند از صدای خودشون یک صدای دیگه ای . یک آهی . یکدفعه از درون خودت می بینی که یک آهی میاد . استاد ما می گفت : بعضی مواقع وجود انسان یک آهی می کشه و انسان هم گوش می کنه .

اینکه می بینید دل آه می کشه ، از اون نیستان اصلی ، عالم لاهوتی جدا شده . اومده پایین و همینجور آه می کشه . فهم راز دل به انتباه و یقظۀ الهی که اولین حرکت برای وادی عملی سلوکیست ، احتیاج داره . قطعاً و یقیناً انسان تا زمانی که یقظۀ الهی و نور الهی و بهجت الهی در قلبش نیاد نمی تونه در این منازل حرکت بکنه .

وجود انسان آه می کشه ولی این گوش لا مذهب کر شده . صدا میاد ، آه می کشه وجود انسان . آه ، من مال جای دیگه ای بودم چرا منو اینجا زندان کردی ؟ یکی دیگه از اعضای انسان مثل دست و پا از انسان شؤال می کنند که چرا منو به این روز انداختی . ریه میاد میگه چرا دود و تدخین در من کردی ؟ دست میاد می گه به جای اینکه نوازش بکنی چرا سیلی زدی . قلم به دستت دادند که در مسند قضاوت به جای اینکه حق را جاری و ساری بکنی ، اومدی پول گرفتی و حق را ناحق کردی .

دانی چرا در سیر خود بر خویش می لرززد قلم ؟ *** ترسد که ناحقی کند در حق مظلومی رقم  

می گه می دونی چرا این قلم وقتی در دست آدمه تکان می خوره و می لرزه ؟ می ترسه یه وقت حقی را ناحقش بکنه . اینطوره . تمام اینها را یکی یکی از انسان سؤال می کنند . دهن می گه چرا ذکر خدا را نگفتی و حرف رکیک می زدی و فحاشی می کردی . نفس می گه چرا از من استفاده نکردی برای ذکر خفی خداوند . وجود انسان سؤال می کنه . چشم می گه چرا جمال و جلال الهی را تماشا نکردی و چشمت را انداختی به جایی که نباید بیندازی ؟ گوش می گه چرا اجازه ندادی من این موسیقی الهی و ترنم الهی را بشنوم . چرا غیبت و تهمت را باهاش شنیدی ؟ قلب آدمی سؤال می کنه میگه من عرش الهی بودم . یک مشت حرص و آز و هوس و کینه را در من کردی چرا ؟ یکی از اجزاءِ انسان که در روز قیامت سؤال می کنه ، روح آدمیست . بزرگتر از همه . سؤال می کنه چرا منو در زندان کردی ؟؟؟ چرا منو گرفتی کردی در قفس . من می تونستم سیر کنم . من می تونستم پرواز کنم .

میرزا جوادآقا ملکی تبریزی أعلی الله مقامهُ الشریف ، استاد حضرت امام ، نویسندۀ کتاب لقاء الله که ما سفارش زیادی کردیم که این کتاب را بخونید و اگه متوجه نمی شه باید زمینه سازی کنه . قبلش کتابهایی را باید بخونه . میگه من هر شبی که می خواستم بخوابم با امید به رختخواب می رفتم . آقا چرا انسان از خودش دور باشه ؟ الآن روانشناسان روی یادگیری موقع خواب دارند کار می کند که وقتی انسان به خواب هم میره جوری انسان به روان خودآگاه و نا خودآگاهش مسلط بشه که بتونه از خواب هم برای یادگیری استفاده کنه . یعنی یک سری داده ها را در ذهن خود بده تا که می خوابه ، در خواب هم تمرین باشه . یعنی شما درس فیزیکت را بخونی و شب که می خوابی تا صبح این مطالب تکرار بشه . و می گه من روی این فرضیه که کار می کنم تصور می کنم موفق بشم . چون روح دائماً در حالت حرکته . همینطور خواب و بیدار می شه ( تو اون عالمی که داره بالا میره ) . بر اساس اون موج حرکتی که بر اساس الکترو منیتیک داره ، قطعاً و یقیناً قدرت ضبط حافظه در خودش داره و شاید یه روزی به این مسئله برسند . إن شاءَ الله برسند . اما چه جوری نمی تونیم بیایم این روح را آزاد کنیم ؟ یک شب واقعاً درس و زندگی و همه را بزاره کنار . خانواده و پست و مقام و آنچه که انسان را گیر داده ، همین امشب بشین یه جایی برای خودت بری در خونۀ زینب و در خونش را بزنی بگی یا زینب دست ما را بگیر . از بس تکرا کردیم تصور  می کنم بعضی ها اشباع شدند . خدا می دونه باور نمی کنی اگه یه لحظه این در را باز کنه . این پرده را بزنه کنار و بگه که : ...

درآ درآ عراقی تو هم از آن مایی-------------------------

در را یکدفعه باز می کنند . خیلی راحت . فقط اینه که یک لحظه انسان باید دست بده . اینجاست که می گه آقا جای انسانیت مال توهست . بیا . خداوند می فرماید اصلاً این آپارتمان و این بـــنا را ، این لاهــــــــــوت و این جــــــــــبروت را برای تو ، ای انســـــــــان ، ساخته ام . ولی وقتی که می خوای بخوابی ... طرف اونقدر سیگار کشیده ، صبح که بیدار می شه این دهن تلخ و این چشم و چاره ها تو هم ... آقا محال ممکنه تو خواب ببینی . محال ممکنه روحت پرواز داشته باشه .

چرا من مسئلۀ تدخید را در عرفان منکوب می کنم ؟ یکبار جایی عرض می کردم این مسئلۀ دود را که روح را پایین میاره ، یکی دم در اومد گفت : آقا تمام عرفا از دم می کشند . من این را باور دارم که بعضی از بزرگان که تعدادشون هم زیاد هست می کشند ولی چه کسی می کشه ؟! آیت الله طباطبایی را ازشون پرسیدند چرا سیگار می کشید ؟! فرمودند اونقدر حالم بالا می ره و تو موج پروازی قرار می گیرم ، یک چیز مادی پیدا می کنم تا خودم را بیارم پایین !

پیامبر فرمودند : کلمنی یا حمیراء . وقتی پیامبر به اوج خودش رسید اونقدر جذبۀ الهی به او دادند که جذبات او را گرفت . تعادلش به هم خورد . روح در جسمشان نمی ماند . همین طور می خوردند زمین . مثل جذبه ای که عرفا دارند ؛ ولی شدیدترش . به همسرشان گفتند ای حمیراء با من حرف بزن . به عایشه می گفتند با من حرف بزن تا جسمی بشم . حرف بزن تا دنیایی بشم روحم بایسته .

اینکه میبینید بعضی ها در سکوتند و خیلی سریع می رسند . اینکه می بینید یکی از دلائل یکی از افرادی که خاموشترند و بیشتر تدبر و تفکر می کنند سریع تر می رسند . اینه که صحبت آدم را این دنیایی می کنه . قال ، مال این دنیای مادیه . چرا ؟ چون در باطن اصلاً قالـــــی نداریم .

حالا ما بیاییم بگیم ، چون فلان عارف سیگار می کشد پس من هم می کشم . بله تو هم عارف بشو بعد هر چی می خوای سیگار بکش . 2 تا پاکت بکش . ولی اول برس به اون مقام ، برس به اون درجه ... دوم اینکه ما عارف بودن را از بقیة الله باید یاد بگیریم . اگه ایشون را قطب تمام عرفا بدونیم و بزرگ بزگان و مرشد المرشدین بدونیم ... داستانهای زیادی گفته شده و می دونید که ایشون اصلاً با دود وب نیستند . و نظر مستقیم ایشون این هست که می گویند : چیزی که غیر طبیعیه را به جسم وارد نکنید . یعنی چیزی که غیر طبیعیه و برای جسم ساخته نشده ( چون هر چه علم داره می ره جلوتر به مسائل مرفینه ، استامینوفینه و تدخینی یا افیونی قطعاً و یقیناً بیشتر نزدیک می شه . الآن در زیر دریاها و اقیانوس ها به یک گیاهی رسیده اند که این گیاه را اگه کسی بخوره تا چند روز حالت روانگردان بهش دست میده . یعنی عقل و هوش و حافظه را از دست میده و به قول خارجیا هایِ های میشه . یعنی میره تو عالم به قول دوستمون هپروت حالا هرچی که کشف میشه باید بنده باید برم استفاده کنم ؟ حالا تمام عرفا هم سیگار کشیدند ، نمیگم اکثرشون . فرض کنید همه ، از دم . هر چی عارف بود کشید . بنده می گم اگه سَنبل ما امام زمانه ، پترن ما امام زمانه . چرا ما بیایم و الگوی خودمون را از دست بدیم .

هوسه . بله یک غذای چربی بخوری و یه باغ و جایی هم باشه و این صفای طبیعت را بیای خراب کنی . هرکی باشه می پسنده تا یه پکی هم بزنه .

این طبع انسانه ، نفس انسانه . اونهایی که کنار زدند کسانی هستند که روی نفسشون ایستادند . بنده خدایی توبه کرده بود . از بزرگان بودند . رفته بودند مکه و مدتی هم بود که سیگار نکشیده بودند . بعد از اینکه مراسم را انجام داده بود ، توی هتل که آمدند . دور هم نشستند و ناهار را خوردند . گفته بودند که ما که حالا ناهار را خوردیم حالا بگید چه چیز اینجا جاش خالیه ؟! گفته بودند یکی از همین سیگارای عربی را باید کشید . _ روح خودتون را خراب نکنید _

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می فرمایند : وقتی شبها برای خواب به رختخوابم می رم ؛ منتظرم که تا در افق غیبی راهی باز بشه و در اون طرف حرکتی پیدا کنم .

عرفا به خواب هوشیارانه می رسند . در عالم سیری خیلی از چیزهایی که فردا ، هفتۀ بعد ، ماه بعد ، سال بعد یا 50 سال بعد را می خواهند ببینند را در خواب نشونشون می دهند . البته اون لحظه دیگه خواب حساب نمیشه . چون گفتیم که خوابِ سالک با غیر سالک فرق داره . انسانی که اهل ذکر بود ؛ دیگه بهش خواب نمی گند . بهش سیر می گند . چرا ؟! چون با پتانسیل و انرژی که در روز گرفته به خواب میره . ببینید این یک مکانیزمه . از وقتی که انسان بیدار می شه آقا اُذکُرُ الله ذکراً کَثیراً ..... یعنی دائماً ذکر بگو .

شروع می کنه به ذکر گفتن . حالا بعضی ها هم نمی تونند . ذکر عملی می گند ( کمک به دیگران ) . ولی ذکر نظری یا جلی یا لسانی یک اثر خاص خودش را داره . هرچه هم که انسان دنبال کمک به دیگران باشه ذکر خاص خداوند چه به صورت قلبی و چه به صورت لسانی یا به صورت خفی یا جلی فرقی نداره . اثر خودش را می گذاره . در روز تمرین می کنه و خودش را آماده می کنه ؛ می رسه به درجۀ خواب .عزیزان من ، صبح که از خواب بیدار می شی ؛ وقتی به ذکر مشغول می شی و وقتی دوباره می خوای بخوابی .... انسان یک فرصت بیداری و هشیاری داره تا این کشش و ظرفیت وجودی خودش را افزایش بده که این پتانسیل ( ذکر ) در شب آزاد می شه . مثل یک فنری که انسان در روز باهاش تمرین می کنه ، روغن کاریش می کنه و شب این فنر آزاد می شه . مثل یک موشکی که از لحظۀ بیداری براش سوخت میذارند و شب در لحظۀ خواب وقت اینه که استارت اون موشک را بزنند و انسان اون مقع پرواز می کنه .

نص صریح آیۀ قرآن  : ما خواب را مایۀ قوام قرار دادیم .

یعنی وقتی انسان به خواب می ره ، روح آزاد می شه .  آنهایی که اهل ذکرند می دونند . یک پتانسیل پرتابی بسیار زیادی با یک سوختی ... . اینکه می گند توسل داشته باشید . با نور قرآن توأم باشید . ذکر بگید . اینها در او جمع می شند و شب پرواز آنچنانی داره . متأسفانه با توجه به اینکه رزقها شبهه ناک هستند ؛ آنچنان افقی را انسانها دیگه درک نمی کنند . ولی با این حالت ما که سلوک مهدوی را قبول داریم و تمنای توفیق از وجود مقدس و منور امام زمان سلام الله و سلامه علیه داریم ، نهایتاً نا امید نیستیم . پس وقتی انسان سالک شروع به ذکر می کنه اون یقظه سریعتر بهش می خوره . اون انجذای الهی سریعتر میاد . اون کمندی که در هستی در حال چرخشه سریعتر میاد و سالک را می بره .



پایان قسمت اول جلسۀ سوم                                                    
تبليغات