تبليغاتX
راهی به سوی مهتاب - یقظه 5
آمار و امكانات
تعداد بازديدها :

راهی به سوی مهتاب
آخرین عکس های فتوبلاگ من

طراح قالب

طراح قالب : اسحاق مافي
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

 سعى در جلب نظر خاص صاحبان ولايت مطلقه

خلاصه مطلب اينكه، براى نجات يافتن از وهم و خيال، و براى حصول يقظه كه در سلوك الى الله اولين مسئله مى‏باشد و تا آن نباشد، سر نهادن در طريق طلب به تحقق نخواهد رسيد، بايد از به دست آوردن توجه و نظر خاص مقام ولايت، و از توسل به حضرات معصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين غفلت ننمود، كما اينكه در همه مراحل بعدى سلوك نيز اين چنين است.

چه بهتر كه خوب بفهميم و بدانيم وجود آنان بزرگترين نعمت حق، و ظهور حقايق نورى آنان در هياكل بشرى از منن بزرگ اوست. تا با شفيع قرار دادن آنان در محضر حضرت حق و با جلب نظر اسرار آميزشان، از نور يقظه و جذب خاص الهى بهره‏مند گرديم و راه نزديكتر و صراط مستقيم ترا از دست ندهيم. و چه بهتر كه بدانيم اين توفيق نيز از خداى متعال خواهد بود و جز او فاعل و مؤثرى در نظام وجود نيست. از او بخواهيم كه به ما معرفت مقام ولايت و بهره‏مند شدن از آثار و بركات اين مقام را عنايت بفرمايد.

در آخر زيارت جامعه مى‏خوانيم: «أسئلك ان تدخلنى فى جملة العارفين بهم و بحقهم و فى زمرة المرحومين بشفاعتهم ان ارحم الراحمين» يعنى «پروردگارا، از تو مى‏خواهم مرا از آنها قرار دهى كه به مقام حضرات معصومين و به حق آنان معرفت دارند، و مرا در زمره آنها كه با شفاعت معصومين مشمول رحمت خاصه تو مى‏شوند، داخل كنى. پروردگارا، تويى ارحم الراحمين».

چه كم بوده‏اند و هستند آشنايان و بهره‏مندان؟!! و چه بسيار بوده و هستند غافلان و محرومان؟!!.

ناگفته نماند كه استفاده از انفاس ارباب باطن و صاحبان نفس در تحصيل «يقظه» نيز در حد خود از مسائلى است كه نبايد ناديده گرفت. زيرا انفاس آنان هم در جاى خود حامل انوار و نعمه‏هاى يقظه‏آور است.



|39|

نغمه‏هاى اندرون اوليا
اولا گويد كه اى اجزاى لا
هين ز لاى نفى سرها بر زنيد
وين خيال وهم يك سو افكنيد
اى همه پوسيده در كون و فساد
جان باقى تان نروييد و نزاد
گر بگوييم شمه‏اى ز آن نعمه‏ها
جانها سر برزنند از دخمه‏ها
گوش را نزديك كن كآن دور نيست
ليك نقل آن به تو دستور نيست
(دفتر اول مثنوى)

آثار يقظه در وجود سالك

با يقظه و انتباه، آثار و تحولات و دگرگونيهايى كه ابتدائى و در عين حال اساسى است در وجود سالك پيش مى‏آيد. اين تحولات در چندين جهت است كه مى‏شماريم:


اول: از آثار يقظه، توجه خاص به نعمتها و منن است

اول از آثار يقظه، توجه به نعمتهاست، چه نعمتهاى موجود در وجود خود، و چه نعمتهاى خارج از وجود خود: از نعمتهايى كه در زمين و در آسمانهاست، نعمتها كه همه براى انسان و بمنظور حركت وى بسوى مقصد اعلى ايجاد شده و همه در جهت سوق دادن وى بطرف مطلوب است، و نعمتهايى كه به شمارش نيايد و با شمردن به آخر نرسد.

براى ارباب غفلت و نيز براى سالك قبل از يقظه، اين امر كه همه چيز بجاى خود نعمت بزرگ و همه جا را نعم الهى پر كرده و همه براى انسان مى‏باشد، يك امر معمولى و بى روح است و در عين اينكه به اين امر متوجه هستند، گويى چندان مسئله‏اى نيست و يك چيز عادى است. اما وقتى انسان بخود آمد و بيدار شد و با روشن شدن قلب بنور يقظه، عقل وى نيز از نور خاص ربوبى برخوردار گشت، همه اشياء در نظر او معنى ديگرى پيدا كرده و همه را نعم الهى و حساب شده مى‏بيند كه گويى تك تك اين نعمتها با او سخنها دارد و گويى هر كدام پيغامها داشته و از جمله اينكه، هر يك از آنها اين گفتار را با انسان دارد كه من براى تو و براى سير تو بسوى حضرت حق در نظر گرفته شده‏ام.

همان گونه كه در خواب معمولى انسان از خود و از عالم خارج از وجود خود غافل و بى خبر است و بجز يك ارتباط تكوينى با خارج از وجود خود، ارتباط ديگرى با خارج از خود نداشته و به اين ارتباط تكوينى هم شعور ندارد، و بطورى كه انسان در موقع خواب بلحاظ غفلت و عدم شعور، از خود و از خارج از خود چيزى نمى‏يابد و هيچكدام از



|40|

موجودات با او سخن نمى‏گويد و هيچيك براى او معنايى ندارد و از آنها چيزى نمى‏فهمدو گويى كه مرده است و يا گويى كه چيزى اصلا وجود ندارد؛ همينطور درعالم غفلت و جهل، يعنى در خواب غفلت نيز انسان بجز ارتباط تكوينى خويش با خارج از خود، از همه چيز و از وجود خود غافل است و هيچيك از كلمات وجود با او سخنى نمى‏گويد و براى او آن معنايى را كه بايد داشته، ندارد. از هيچ كدام چيزى و پيغامى نمى‏فهمد و نمى‏يابد و گويى باز مرده است. أو من كان ميتاً فأ حييناه و جعلنا له نوراً يمشى به فى الناس كمن مثله فى الظلمات ليس يخارج منها (آيه 122 سوره انعام).

در حقيقت نه اينست كه سخنى نيست و پيغامى وجود ندارد، و نه اينست كه كلمات وجود با او سخن نمى‏گويند و او را ندا نمى‏كنند، بلكه، او در خواب است و مشاعر او كار نمى‏كند و گوش او نمى‏شنود و چشم او نمى‏بيند و عقل او از كار افتاده و دل او دريافت نمى‏كند. لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لايسمعون بها (آيه 179 سوره اعراف).

همه آنچه در آسمانها و زمين هست، و همه آنچه در وجود خود انسان به وديعت گذاشته شده است، براى اينست كه انسان بعنوان يك مخلوق اسرارآميز و حامل امانت الهى به راه خود افتد و آن باشد كه نه در وهم آيد و نه در تصور گنجد، و نيز، از خسرانى نجات يابد كه باز در وهم و در تصور نيايد. همه براى انسان و همه نعمتهايى هستند كه به همين منظور ايجاد شده‏اند و اين حقيقتى است كه اگر بخوبى در نظر گرفته شود، بسيار مهم و تحير آور است.

اين انسان چيست؟! و اين همه براى او، و به جهت او، چه معنايى دارد؟! كدام سرى در اين مخلوق كه «انسان» ناميده مى‏شود هست؟! و در مقابل، غفلت و بى خبرى او چه حسابى پيدا مى‏كند؟!

معرفت نعمتها از يك انسان غافل بر آورده نمى‏باشد و يقظه و انتباه مى‏خواهد كه بيدار گردد تا اين حقيقت را بيابد كه همه براى او، و نعمتهايى است در اختيار او. و همه جا را پر از نعم الهى ببيند و تك تك آنها را بسيار بزرگ يافته و بى حد و حصر بودن آنها را مشاهده نموده و خود را مستغرق در نعمتها بيابد و عاجز از شكر آنها. اين خود يك حالت و شعور خاصى است كه در مرحله يقظه، همه وجود سالك و همه قلب او را مى‏گيرد و به دنبال خودآثارى دارد، و چيزى نيست كه با گفتن و با نوشتن بتوان آنرا آنچنان كه هست، تصوير و يا تفهيم نمود، و بايد بدانيم كه اين حالت، آن نيست كه براى عامه مردم و يا اكثر آنها وجود دارد، اگر چه آن نيز بجاى خود مطلوب مى‏باشد. در يك بيان خلاصه و ساده، چيزى است كه براى بيداران است نه براى آنان كه در خوابند.

در همين مقام است كه بعضى از آيات قرآن كريم براى انسان معنى پيدا مى‏كند - البته



|41|

در حدى كه اين مقام ايجاب مى‏نمايد - آياتى كه براى ارباب غفلت آنچنان كه بايد، معنى روشن و دلنشين و تكان دهنده‏اى نداشته و در دل آنان نمى‏افتد؛ آياتى كه هر كدام از لحن و اشارتهاى بخصوصى برخوردار بوده و ازاين حقيقت اسرارآميز خبر مى‏دهد كه اين همه آسمان و زمين و اين همه نعمتها براى انسان و به جهت او و سير عبودى اوست؛ و آياتى كه او نعمتهاى موجود در خود انسان و از نعمتهاى خارج از وجود او كه همه براى اوست، خبر مى‏دهد، آياتى از قبيل:

الف: «والله أخرجكم من بطون امها تكم لا تعلمون شيئاً و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون» (آية 78 سوره نحل). يعنى «و خداى متعال شما را از شكمهاى مادرها خارج نمود در حالى كه چيزى نمى‏دانستيد و قرارداد براى شما گوشها و چشمها و دلها، تا شايد شما شكر گزار باشيد». گوشها براى شنيدن پيامها، چشمها براى ديدن اشارتها و نشانها، و دلها براى سوختنها و نيازها، تا دلها از طريق گوشها و چشمها، و به كمك آنها، خبر از مطلوب خود گيرند و راه حركت به كوى او آموزند و سر در بيابان طلب نهند.

ب: «الم تروا ان الله سخرلكم ما فى السموات و ما فى الارض و أسبغ عليكم نعمه ظاهر و باطنة» (آيه 20 سوره لقمان). يعنى: «آيا نمى‏بينيد كه خداى متعال همه آنچه را كه در آسمان‏ها و زمين است براى شما مسخر گردانيده و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى را بر شما كامل نموده است؟!» اگر به خود بياييد به خوبى مى‏يابيد كه همه را براى شما و براى سير عبودى شما مسخره كرده است.

ج: «يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون -( الذى جعل لكم الارض فراشاً و السماء بناء و أنزل من السماء ماء فأخرج به من الثمرات رزقا لكم فلا تجعلوا لله أنداداً و أنتم تعلمون».(آيه‏هاى 21 و 22 سوره بقره). يعنى «اى مردم، به عبادت پروردگار خود بپردازيد كه اوست خالق شما و آنانكه قبل از شما بوده‏اند، و هميشه در طلب او باشيد تا شايد از هلاكت و خسرانى كه در پيش است در حفظ و در امان باشيد، پروردگارى كه زمين را براى شما گسترده و آسنان را براى شما برافراشت و از آسمان باران را فرود آورده و از زمين انواع ثمرات را براى روزى شما بيرون آورد. پس با اينكه ميدانيد، با اين همه براى خدا مثل و مانند قرار ندهيد و غير او را معبود و مطلوب خود اتخاذ نكنيد».

گستردن زمين، برافراشتن آسمان، فرود آوردن آب از آسمان، و اخراج ثمرات از زمين، همه براى سير عبودى شماست بسوى پروردگار خود، نه اينكه دل به اغيار دهيد در حالى كه مى‏دانيد چيزى مثل و مانند پروردگار نبوده و چيزى دل دادنى نيست.

چند بازى عشق با نقش سبو
بگذر از نقش سبو و آب جو


|42|

چند باشى عاشق صورت بگوى‏
طالب معنى شو و معنى بجوى
صورت ظاهر فنا گردد بدان‏
عالم معنى بماند جاودان
صورتش ديدى زمعنى غافلى‏
از صدف در را گزين گر عاقلى
دفتر اول مثنوى)

د: «و اذ قال موسى لقومه يا قوم اذكر و انعمة الله عليكم اذجعل فيكم أنبياء» (آيه 20 سوره مائده) يعنى «و متذكر شويد آن زمان را كه موسى سلام الله عليه به قوم خود گفت، اى قوم من، به ياد آوريد نعمت خداى متعال را كه به شما عنايت نموده است و آن اينكه در ميان شما انبياء و پيامبران را قرار داد». اين همه انبياء با آن همه آيات و بينات همه از او خبر آورده و به او دعوت نموده‏اند و اين هم نعمتى بزرگ و براى براه افتادن انسانهاست.

ه: «انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون» (آيه 3 سوره زخرف) يعنى «حقيقت امر اينست كه ما حقيقت بالاتر قرآن را نازل كرده و بصورت قرآن عربى آورديم، تا شايد شما تعقل كنيد». اين هم فضل و رحمت و نعمت بزرگى است از خداى متعال كه براى راه يابى انسانها بسوى موطن اصلى خويش، حقيقت نورى قرآن را از لوح محفوظ و از عالم بالا تنزل داده و در قالب الفاظ عربى و معانى قابل فهم براى انسانها آورده است.

اين آيات و آيات زياد ديگرى از اين قبيل، براى غافلان معنى ساده و مفهومى ذهنى دارد و بس، اما براى بيداران و روشندلان حكايتها و هدايتها و اشارتها دارد كه خود دانند.

توجه خاص به نعمتها كه در مرحله يقظه پيش مى‏آيد و حالت و شعور خاصى كه وجود سالك و قلب او را فرا مى‏گيرد، به دنبال خود، علم به تقصير در حق اين نعمتها و احساس قصور در اداى حق آنها را مى‏آورد و سالك خود راقاصر و مقصر ديده و تضييع نعمتها و قدرناشناسى از آنها هميشه در برابر چشم او مجسم بوده و براى او در پيشگاه خداى متعال موجب شرم و بسيار كوبنده مى‏باشد. او مى‏بيند چه نعمتها كه تضييع كرده!! و چه فرصتها كه از دست داده!! و چه نيروها كه ضايع نموده است!! نعمتها و فرصتها و نيروهايى كه مى‏توانست از آنها در جهت مطلوب حقيقى خويش استفاده‏ها بكند. مى‏بيند ظلم بزرگى كرده و مؤاخذه‏هاى سنگينى را در روز مؤاخذه خواهد داشت .و لتسئلن يومئذ عن النعيم. و چه شرم آور است نعمتهاى بزرگ و بى‏شمارى را كه براى حركت بسوى مقصد اصلى در اختيار او قرار داده شده است، براى نيل به هواهاى نفسانى موهوم و يا احياناً در جهت خلاف و دورى از مقصد اعلى مصروف نموده و يا عاطل و باطل گذاشته و استفاده لازم را ننموده است. و چه حسرتى!!.

آيا مى‏شود گذشته‏ها را جبران نمود؟! و آيا مى‏توان از مؤاخذه نجات يافت؟!. نقطه اميدى نيست جز خداى متعال و قدرت مطلقه و رحمت واسعه و بى‏نهايت او. و نبايد از او و از



|43|

رحمت او مأيوس شد و اين چيزى است كه خود او دستور فرموده والا آنچه شده، بسيار مهم و فوق آنست كه به تصور آيد و چنين مى‏نمايد كه نه امكان جبران هست و نه راه نجات از مؤاخذه.

اين حالات، حالاتى است كه به دنبال توجه به نعمت براى سالك پيش مى‏آيد. همه اينها از يك سو، و ازسوى ديگر، مشاهده منت حق در همه نعمتهاو عطايا و نظر به منت‏هاى بى شمار او در انعام هاى متوالى، هم توجه به نعمت‏ها را تكميل مى‏كند و هم علم به تقصير و شرم از حق و خشيت از مؤاخذه را كاملتر و شديدتر مى‏گرداند. منت حق را در هر نعمتى مشاهده مى‏كند و اين مشاهده موجب اين مى‏شود كه اهميت همان نعمت را بيشتر بشناسد و تقصير خود در حق آنرا بزرگتر بيند و شرم وى در محضر خداى متعال كوبنده‏تر گردد و خوف او از مؤاخذه نيز شديدتر باشد.

تبليغات