تبليغاتX
راهی به سوی مهتاب - یقظه 7
آمار و امكانات
تعداد بازديدها :

راهی به سوی مهتاب
آخرین عکس های فتوبلاگ من

طراح قالب

طراح قالب : اسحاق مافي
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

جلسۀ هفتم :  پیدایش بیداری الهی



نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت .............

بحث ما بحث کماله . معرفته و آنکه انسان چه جوری می تونه معرفت پیدا کنه . در مباحث  قبلی  ثابت کرده بودیم که  کل هستی  و داستان خلقت بر اثر این بوده است که انسان از حالت قوه به در آید و به حالت فعلیت برسه . مثال زدیم در مورد یک تخم گیاهی که در حالت ذره بودنش چقدر اندکه ولی وقتی کاشته می شه تبدیل به یک درخت تنومندی می شه با چند متر ارتفاع و چند هزار میوه وآن حالت زیبایی و جلال و جبروت   وعظمتی که داره ثابت کردیم که این بر اساس تکامله نه بر اساس قوه بودن  یا پایین بودن . نهایتا سیر انسان هم همینطوره .  چنانچه ما بخواهیم   .....قطعاً و یقیناً باید در انجذاب الهی حرکت کنیم و قابلیت ایجاد انجذاب الهی را در خود ایجاد کنیم .

صحبت اینه که چه جوری ایجاد کنیم ؟!

ببینید ما ثابت کردیم که مسئلۀ یقظۀ الهی از مسائل ولایت  کلیۀتکوینیه است . یعنی از بالا به پائین صادر می شود . حکمه که این شخص هدایت بشه و این شخص را کاری باهاش نداریم .

دیشب در مورد زهیر ابن غین صحبت کردیم .که چه جور دنبال امام حسین می رفت و بی اعتنایی می کرد تا خود مولا صدایش زدند و با چند کلمه تونستند این شخص را متحول کنند .من می خوام به عزیزان  بگم این صحبت  نیست . نظر نظر الهیه که یک ولی به سر و  پای انسان می ندازه . و از اون لحظه است که 180 درجه افکار طرف کردار و همه چیز طرف تغییر پیدا می کنه . یکدفعه می بینی یک آدم گردنکش  لات بی سر و پا تبدیل می شه به یک عارف  اعرف به یک سالک  . می بینید تا دیروز داشته شر و شور و سر و صدا می کرده ولی از امروز می بینید چقدر این آدم ساکت شده این مگه فلانی نبود که عربده کش بوده . چرا اینقدر ساکت راه می ره ! علتش اینه که یقظه یقظۀ الهیه . اون بزرگ بزرگا را می گیره می شونه جلو پاشون . اونهایی که اهل علمن وقتی که عارف می شن میبینید که من من  دیگه تو صحبتشون نیست .همش می گه شاید اینطور باشد . به نظر می رسد . به نزدیک ان ضعیف این چنین است . یعنی اینکه تواضع دارند . یعنی وقتی پیش اونهایی که تازه کارند میری  در صحبتش می گه  ما گفته ایم و بار ها می گوییم و نظر ما  این است و جز این نیست و  ...علتش اینه که خامی در صحبت این افراد دیده می شه . علتش اینه که به مراحل تکاملی نرسیده . وقتی انسان  یقظه و جذبۀ الهی شامل حالش شد آرام آرام شکل و سیاق زندگیش عوض می شه .  می گن اینقدر تاثیر داره که حتی راه رفتن سالک از غیر سالک مشخصه . صحبت کردن یک انسانی که الهیه با افراد دیگه مشخصه . نشستنش . طریق صحبت کردنش . امرار معاشش نگاهش و همه چیزش با دیگران فرق می کنه . یک موقع است که با یکی شما دست می دهید ووقتی دست میدهید تا یکی چند روز حالت انسان شهوی می شه . از بس این انسان موضع شهوت داره ؛و اگر طرف ضعیف باشه منتقل می کنه  . از اون طرف وقتی انسان نزد اولیاء می شینه تا چند روز حالت شارژ داره . تا چند روز سر حاله  ؛ بدون اینکه حتی طرف صحبت کنه . علتش اینه که انعکاس و  بازتاب نور حقه در دل دیگران . هیچ وقت در یقظۀ الهی از صاحبان نفس ، از ارباب بصیرت و  اهل نظر دور نباشید .

گر در سرت هوای  وصال است حافظا

باید که خاک درگه اهل نظر شوی

یعنی باید بشینی کفش جفت کنی .طرف پیش بایزید بسطامی وارد شد . گفت : آقا  هدایت می خوام . یه نفسی بزنین ما یه چیزی بشیم .با یزید نگاش کرد و گفت تو نمی تونی این بار را بگیری . تو نمی تونی مراحل رشد هدایت را دنبال کنی. گفت تو چیکار داری !؟ نفست را بزن  بقیش با من. بعضی ها بی ادبند   ،گستاخند .وقتی نزد یک ولی وقتی صاحب نفسی قرار داره فکر می کنه با پسر خالش داره صحبت می کنه .

گفته بود تو چیکار داری . تو نفس را بزن بقیش با من .بنده خدا می ره و میاد و آرام آرام از بس اصرار  می کرده  دستش  را بلند می کنه .  با یزید بسطامی می گه خدا یا هدایتش کن . رشدش بده و دهنش را میاره نزدیک دهنش و یک نفسی  تو دهنش می دهند  و می گه هدایت شدی . همین . چنان جذبه ای وچنان حالتی در این ایجاد می شه ؛ شور و شوقی که می دوه میاد بیرون  که با یزسد بسطامی  نفسی  به نفس من و صورت من و آن حالت نجوای نفس من زد  و به هر کی می رسیده می گفته با یزید بسطامی  گفت هدایت شدی . در تاریخ آمده که 700 نفر در اثر نفس این شخص  می شوند ولی خودش هدایت نمی شه .یعنی از اثر اون نفسی که از نفس با یزید بوده به هر کی می رسیده می گفته  بایزید گفته که هدایت شدی .می گفتند چه جوری ؟! نفسش را می آورده نزدیک  اون شخص ومی گفته هدایت شدی نفس در نفس ؛ ذکر در ذکر . می گویند  100 نفر ازبرکت نفس بایزید   به واسطه ای چوپان هدایت می شن و نهایتاً می گن  حالت جنون پیدا می کنه و در بیابان ها گم می شه . خیلی داستان داستان عجیب و غریبیه . من می خوام از قسمت زیارت جامعه براتون یک خط را بخونم ببینید مقصود چیکار می کنه خیلی زیباست :

 پروردگارا ! از تو می خوام .....

قرن 21 قرن علمه .قرن تفکره  .اگر بنده و شما  پردهٔ این مسائل را کنار نزنیم اون جووون هایی که در دانشگاه  در لابه لای حرفاشون می  گند ما اصل خدا را را زیر سوال بردیم حالا تو حرف امام زکمان و رسول خدا صلی الله علیه و آله  را می زنی ؟! ما اصل خدا را هم قبول نداریم . خیلی راحت  وقتی حرف امام زمان را می زنیم استاد دانشگاه  می چسبونه به دموکراسی . چه ربطی داره ؟ مسئلهٔ ولایت یک مسئلهٔ الهیه    حکمیه . از ازل الآزال تا ابد الآباد امام زمان ؛ امام زمانه . هر حکومتی و هر سیستمی که بیاد امام زمان  سر جاشه . متاسفانه  در مکان های علمی  مسئله را قاطی می کنند . بین افراد شبهه می ندازند .  و باز متاسفانه افرادی که روشنند و آکادمیک دارند کار می کنند می گند یک میاند و یک سری چیز ها را خلطش می کنند .دموکراسی مال حکومتداریه . جه ربطی به امام زمان داره ؟! وجود نازنین و فیض اقدس ایشون اشرف بر ا ینه که یک بشر بوگندوی  بخواد راجب ایشون نظری بده  . باره ها گفته اند می فرماید انا بشرٌ مثلکم. ولی در سیطرهٔ روحی و  استیلای اون بزرگوار  کسی نمی تونه نظر بده .

یک موقعی از روزنامه  خدمت آیت الله مولوی آمدند گفتند آقا از عرفان بدهید . شما یک دستوری بدهید. معذرت می خوام  ایشان گفتند شما بروید آداب دستشویی رفتن را یاد بگیرید بعد بیا اینجا عرفان را یادت بدم. مرد حسابی دستشویی رفتن را بلد نیستی اومدی عارف بشی  دو رکعت نماز بلد نیستیراجب امام زمان صحبت می کنی  .  باره ها عرض می کنم آقا این چیز هایی که ما میایم می گیم در پرده های عصمت کسی نمی تونه وارد بشه .  اشتباه نکنید ما میایم اینجا راجب مدح و منقبت  امیر المومنین مثلاً صحبت می کنیم  راجب آثار و بزرگی ایشون  و راجب معجزات و کرامات و اولیا ء و انبیاء صحبت می کنیم ولی وارد اینکه شخصیت  روحی اونها چیست !کسی نمی تونه  صحبت کنه . بشر نمی تونه درک عصمت را بفهمه . هیچکس . نه الآن و نه بعد که ممکنه علم پیشرفت کنه و  عارف و عالم فرق نمی کنه .ما  باید حد خودمون را بدونیم چی هست .با اینکه میگم آقا بیاین تو اعماق دین     وارد بشین با اینکه اینقدر نظر دارند که باید شکیات   را باید بدونید  ولی بیایم تو باطن ولی یک وقت جوری نشه که بیاید کل دین را زیر سوال ببرید . ولایت ائمه .... پرده های  عصمت  . همه چیز را ما می تونیم نفی کنیم ولی ذات واجب الوجودی را کی می تونه نفی کنه  وجود امام زمانی را  کی می تونه بفهمه. نهایتاًاینکه ان شاء الله حدودمون را رعایت کنیم .

در مورد جذبه و انتباه الهی و یقظه ثابت کردیم که از بالا به پایینه . مولانا خیلی قشنگ می گه که  اگر تو خوشکیدی . اگر وجودت بی جانه اگر روحت وجود بی روحیه چه ربطی به بالا داره و خودت قابلیت فیض گیری نداری . ربطی به فیاض نداره .

فعل باران بهاری با درخت

آید از انفاسشان با نیک بخت

گر درخت خشک باشد در مکان

عیب از آن باد جان افزا  مدار

باغ کار خویش کرد و بروزید

آنکه جانی داشت بر جانش گزید

وانکه جانب بود خود واقف نشد

وای آن جانی که او عارف نشد

 اینجا باد کار خودش را انجام داد . آب کار خودش را انجام داد اگه درخت اصل خودش خشکیده به باد و آب ربطی نداره

باره ها گفته اند عیب از دین نیست عیب از دینداری ماست عیب از فیاض نیست عیب از فیض گیره ..

من یک مثالی قبلاً زده ام و فکر می کنم جالب باشهدوباره تکرارکنم ... : ببینید یک شبکهٔ رادیو تلویزیونی رادر نظر بگیرید . مثلاً از جام جم داره پخش میشه . به همه جا تا یک حدودی قدرت داره که این بازتاب را اشته باشه . بیاریدش رو اصل خداوند که این فیض داره پرتاب شده حالا بنده موج ترانزیستورم اشکال داره  با اون موج رادیویینمی تونم چیزی پخش نمی شه . نمی تونمبگم عیب از اون فرستنده است گیرندۀ من خرابه .مولا نا اینجا داره می گه باد کار خویش کرد و بر وزید . . .

مشکل از منو شماست که این خودیت ها رانمی خواهیم کناربزنیم . چون مویش سفید شده همه بابد بهش احترام بگذارند . کی گفته ؟ احترامبزرگتری و کوچکتری سر جای خود ولی نه اینکه یک موقعی اگه کسی احترام نگذاشت انسان بریزه به هم . بنده خدایی وقتی اهل علم شد؛ اونقدر باید کشش و ظرفیت پیدا بکنه که اگر بی احترامی هم حتی کردند تاب تحمل داشته باشهنه اینکه یک انسان ظرفیت نداشته باشه و همه را بریزه به هم که آقا من اینجا نشسته ام .

تا انسان خودیت خود را نگیره ؛ تا انسان از این مرز ها فاصله نگیره نمی تونه به انجذاب الهی دسترسی پیدا کنه . باور کنید این حجاب ها این غفلت هاست که درک انسان را می گیرد در این رهگذر انسان دائماً باید به توسلات معصومین روی بیاره گفتیم دو حرکت داره 1 – توسل به ائمهٔ اهل بیت صلوات الله و سلامه علیه 2- مجاهده و اذکار

برای ایجاد یقظه و انتباه یکی از بهترین راه کارهای عملی توسل است . دائماً انسان دستش را بلند کنه که آقا یقظهٔ ما را بدهید . پس نوبت ما کی می شه ؟! چراغ ما را هم روشن بکنید .این جان آشفتهٔ ما را هم یک سر و سامانی بدهید .

خدا رحمت کنه آسید رضا حسینی را . بعضی از دوستان حاضر ایشون را می شناختند . ایشون 15 سال بدون وقفه جمکرانش ترک نشد تا همون سال های اول به دیدار فیض امام زمان نائل آمد و مشرف شد . و در خدمت حضرت بقیة الله تشرفاتی داشتند . شغلش :  یه آبدارچی و نامه بر اداره بود . نه کتاب عرفان خونده بود و نه استاد عرفان داشت . پس چی شد ؟

ما تا با خودمون مشکل داریم نمی تونیم به بالا ها برسیم . ایشون از راه توسل وارد شد ولی درست رفت . وقتی وارد جمکران شد درست رفت . خدا رحمتش کنه . این زیارت جامعه کبیره را زیاد می خوند . بعد ازش پرسیدند : چیکار می کردی . گفت : من اومدم نصف حقوقم را اختصاص دارم به امورات امام زمان . می خواستم خدمتی به کسی کنم پول می دادم می گفتم برای امام زمان برای مسائل علمی کمک می کردم و می گفتم باشه برای امام زمان. در مسجد جمکران کمک مکی کردم و می گفتم باشه برای امام زمان . ایشون اون موقعی که در تیران زندگی می کرد . می گفتند یک سگی افتاده بود در چاه . هر کی باشه می گه آخی ! در هوای گرم تابستان این سید عرق می ریخت . رفته بود این طرف و آن طرف و یک نرده بوم بلندی را جور کرده بود و آورده بود و رفته بود در چاه ولی نرده بومه نمی رسید که این سگ را بیاره . با زحمت می رفته پائین و آب و غذای این سگه را می داده و می اومده بالا . چند روز کارش این بوده و هر چی هم می گفته بیاین این سگ را در بیارید کسی توجهی نمی کرده . دو تا آدم خیر را پیدا کرده بود . طناب را بسته بود به خودش رفته بود در چاه و این طناب را به سگه بسته بود و اون دوتا سگ را کشیده بودند بالا . حالا طرف داره ضجه می زنه ولی کسی به فریادش نمی رسه . کار از یک جایی باید حل بشه . از یک جایی باید ایجاد بشه .

تو نیکی می کن و در دجله انداز

خداوند در بیابانت دهد باز

واقعیت داره . این فیلمنامهٔ هستی را فقط یک قسمتش را نگاه نکنید . اونی که شما نگاه می کنید یک سکانسه . از اول تا آخرش را نگاه کنید .

آقا ما اینقدر توسل پیدا کردیم انگار آب از آب تکون نمی خوره . خب فرداش هم ببین . 5 سال بعدش را هم نگاه بکن .ان الله لا نضیع اجر المحسنین را پس کجا حساب می کنند .

بعضی از مواقع بعضی از حاجت ها را نباید بدهند .بعضی از مواقع اگر حاجت را بدهند اون حالت را از دست می دی . طرف گریه می کرد گفتند چرا ؟ چون واصل شدم . گفتند باید خوشحال باشی . گفت نه چون اون موقع که در فراق بودم بیشتر ضجه می زدم و می سوختم . دوست دارم برگردم به فراق . بعضیا فراق را دوست دارن به دلیل اینکه کرشمه عرفانی است و امید دارند که به وصال برسند . اما بعضی از وصال می ترسند چون بعدش دیگه چیزی وجود نداره . و ترس از فراق را دوباره دارند . چون این آخرین مرحله است گفتند بگذار در همین حالت بمانی تا اون حالت وصال را پیدا نکنی . همین جور در پشت در را بیشتر علاقه دارند . یعنی اهل سوختن و از بین رفتن شده اند . حاضرند نردبون بشن و انسانها رشد کنن و بالا برن ولی خودشون بمونند . خیلی حرفه . پل می شن . در هر صورت انسان وقتی حرکت می کنه اگر بخواهد در انجذاب الهی قرار بگیره می باید در اثر نفس صاحبان انفاس که ائمه هستند قرار بگیره تا این حالت جذبه ایجاد بشه . بعضی از مواقع اومدند پائین تر؛ گفته اند بعضی از اولیاء حق هم می توند همینطور عمل کنند . عده ای هستند که خداوند به آنها ولایت ارشادی می ده که بین عرفا دو دسته کلی هستند . یک دسته اونهایی که ولایت ارشادی دارند و می تونند با هدایت خلق به صورت ارشادی انجام وظیفه کنند . نفسشون در حق دیگران گیرا می شه . یعنی همین که طرف میاد می شینه ؛ دو دقیقه باهاش صحبت می کنند بعد می بینی انقلاب روحی در وجود این شخص ایجاد شده . این دقیقاً صاحب نفَسه . این دقیقاً از جایی دیگه داره هدایت می شه و یک عاملیه که باید هدایت بکنه . اینه که اثر میگذاره . طرف می ریزه به هم . مگر اینکه طرف خیلی  out of the garden باشه بیرون باغ باشه . و این اثر نفس باعث یقظه در شخص می شه .

 در احوالات ملا حسینقلی همدانی گفته اند که : وقتی افراد از محضر ایشون می یومدند بیرون گیج و منگ و مات و مبهوت بودند .یعنی اینقدر اثرات روحانی و ولایتی ایشون روی افراد و ارواح بوده و فشار می آوردند که طرف مشاعرش را از دست می داده . تا طرف را می دیدند می گفتند پیش ملا حسینقلی بودی . می گفت بله . می گفتند : از حال و روزت معلومه .خونشون را یادش می رفته .

علتش اینه که یک شخصی به نام ملا حسینقلیه ولی یک روح اعظم و فیض کل و یا اون روح القدس را داره حرکت می ده .. اون اثر و نتیجه ای که می ده این اثری که انسان تغییر پیدا می کنه و آرام آرام حرکت خودش را شروع می کنه و در اثر تاثیر نفسه که انسانها واصل می شوند و به درگاه الهی می تونند راه پیدا کنند . باور بفرماین که اگر یقظهٔ یک انسان درست بخوره نهایتش قطعاً وصاله . یعنی وقتی انسان حرکت می کند و خود را برای فرود گاه و نشستن وجود انفاس صاحبان نفس و نظر صاحبان نظر باز می کنه وقتی که اون استارت را می زنند ؛ ممکنه که یک قبض و بسط پیدا بکنه . ممکنه افت و خیز داشته باشه  ولی نهایتاً وصال حاصل می شه .

دوست دارد یار این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

اندر این رحمی تلاش و می خراش

تا دم رفتن دمی غافل مباش

خیلی زیبا میگه . داستان فضیل عیاض . مولانه گفته :

شد فضیل رهزنی ره بین راه

چون به لحظه لطف شد ملحوظ شاه  

فضیل را اون عارف نگاهش کرد . گفت عمریست که راه مردم را زده این . وینک وقت آن است که ما راه تو زنیم .

میگه لرزیدم به خودم . از صدای قرآنش دیوانه شدم . نمی خوایم وارد داستانش بشیم و تحول روحی یک راه زن غارت گر گردنه بگیر لات را یک عارف اعرف می کنندش . داستان بشر حافی را شاید شنیده باشید . کسی که دائما در منزلش بساط مشروب پهن وده و اصلا جمع می کرده . از این لوتی هایی که هر کی از در وارد می شده می اومده و شروع می کرده به عیش و نوش . یک روز بساط طرب و عیش و نوش و ... برقرار بوده . بشر حافی کنیزش میاد بیرون که خاک هیی که جارو کرده را بریزه بیرون . یکدفعه وجود نازنین موسی ابن جعفر صلوات الله علیه را می بینه که رد می شن و به این کنیز می گند که اینجا منزل کیه میگه منزل بشره . می فرمایند که این برده است یه آزاده . میگه نه این آزاده . موسی ابن جعفر تامل می کنند که بله . نشانهٔ آزاد بودنش همین که به این وضعیت ساز وآواز و رقص ومشروب و اینها در منزلش هست . اگر بنده بود از مولای خودش تقیه می کرد و می ترسید . و می روند .

خدا می دونه در این داستانها رمز و راز داره . و اگه بتونه یک نفر را هم منقلب کنه برای ما بسه .

بشر به این کنیزش می گه خیلی در بیرون معطل شدی . میگه یه آقایی اینجا رد شد و یک صحبتهایی کرد و من هم جوابش را دادم  گفت چی گفت : این منزل کیه گفتم منزل بشره . سوال کردند که آیا این بشر برده است یا آزاده . گفتند بله اگر برده بود از مولای خودش خوف داشت و می ترسید . اینقدر پردهخ دری و مشروب خواری نمی کرد . می گند یکدفعه پابرهنه  در کوچه دوید دنبال امام . گفته بود آقا به خودم بگید من بشرم . شما کی هستید . فرمودند من موسی ابن جعفرم .بشر دیگه بسه . این کار ها چیه . یک لحضه  نگاه کرد در چشمان موسی ابن جعفر . همه نگاه کردند دیدند حالش تغییر کرد . کسی که سر سفرهٔ مشروبه . اومدن بیرون گفته بودند بشر خجالت بکش . میگند منقلب شد برگشت و دیدند بساط مشروب را جمع می کنه و همه را می کنه بیرون و می گه بشر عوض شد . می گند بش چی شده . تو الان داشتی می رقصیدی و میخوندی و مشروب می خوردی . گفته بود برید گم شید . دیگه بشر عوض شده . می گند تا آخر عمرش پا برهنه دنبال امام راه می رفته .میگه ولی نعمت خودم را پیداش کردم . یا موسی ابن جعفر دیگه ولم نکنیا . من دیگه حیا می کنم که تو خونم مشروب بیارم .

اینجا کسی هم هست که بشر حافی امام زمانش بشه . بگو آقاجانم ما  سر بساط مشروب نیستیم به خدا . ما زیر چراغ آقا ابا عبدالله هستیم . یا صاحب الزمان ما را هم بشر حافیمون کن . این کجی های ما را بگیر .  



تبليغات