تبليغاتX
راهی به سوی مهتاب - یقظه 8
آمار و امكانات
تعداد بازديدها :

راهی به سوی مهتاب
آخرین عکس های فتوبلاگ من

طراح قالب

طراح قالب : اسحاق مافي
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .
 

وقت براى بيداران، معنى ديگر و ارزش ديگرى دارد

بطورى كه قبلا اشاره كرديم با حصول يقظه همه چيز معنى تازه، و يا تازه معنى پيدا مى‏كند كه از آن جمله است مسئله «فرصت دنيوى» و به تعبيرى، مسئله «وقت» محدودى كه بعنوان عمر دنيوى در اختيار انسان گذاشته شده است.

اين مسئله يك مسئله ريشه‏دار و عميق، و يك مسئله اسرارآميز و حساب شده و داراى ابعاد بسيار و پر معنى در نظام تكوين است. كمتر كسى هست كه به ريشه‏ها و اسرار و حساب آن، و به ابعاد تكوينى معنى دار آن پى برده باشد البته در حدى كه براى يك انسان و در محدوده علم او امكان دارد، نه آنچنان كه هست.

آنجا كه خطيئه‏اى سر زد، و آنجا كه بر اثر اغواى شيطان لغزشى پيش آمد و حضرت آدم عليه السلام و زوج او، و به يك نظر، انسان از عالم بالا بسوى دنيا تنزل داده شد، در همان حين تنزل و هبوط، آدم عليه السلام، و به لحاظى، انسان از عنايات و از عطف نظر خاص پروردگار برخوردار گشته و از او كلماتى تلقى نمود كه بر اثر آن در پيشگاه حق اعتراف به لغزش كرده و به ظلم بر خود پى برده و توبه كرد، آنهم با كمال تضرع و مسكنت. و اين خود عنايتى بود از حق.

عنايت ديگر حق اين بود كه توبه مورد قبول گشت و خطاب آمد كه اگر چه هبوط و تنزل به دنيا حتمى گرديده وليكن راه بازگشت باز گذارم و طريق آن نيز نشان داده و فرصتى در عالم دنيا عطا كنم تا آن كه خواهد، دوباره به طرف ما آيد و به موطن اولى خويش نايل گردد و به بالاتر از آن چه بود، برسد و هجران و فراق به قرب و لقاء مبدل شود. و آن كه بر نگردد و از فرصت استفاده نكند، بعد از تمام شدن فرصت دنيوى به خسران و عذاب دردناك افتد.

اين كه گفتيم، حكايتى است از يك جريان تكوينى. تعمق در آن مى‏تواند ما را تا حدودى به معنى «وقت» و «فرصت» و به سر آن و نيز، به ارزش آن آشنا سازد.

در اين زمينه ارباب بصيرت را به دقت در اين آيات دعوت مى‏كنيم كه مى‏فرمايد: «فأزلهما الشيطان عنها فأخرجهما مما كانافيه و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم فى الارض مستقر و متاع الى حين - فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم - قلنا اهبطوا منها جميعاً فامايا تينكم منى هدى فمن تبع هداى فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون - والذين كفرواوكذبوا بآياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون»(آيه 36 تا 39 سوره بقره).

در آياتى كه قبل از اين آيات است، خداى متعال مسئله خلافت انسان و خلق حضرت آدم (ع) و تعليم اسماء به او، و موضوع سجده ملائكه به آدم و امتناع شيطان از سجده، و جريان اسكان آدم و زوج او در بهشت منظور، و نهى آنها از شجره مخصوص را بيان نموده و



|71|

سپس در اين آيات مى‏فرمايد:

«پس شيطان آدم و زوج او را با وسوسه بر آنها و خوردن آنها از شجره، از بهشت و از آنچه در آن بودند بيرون آورد، و به آنها گفتيم تاز اين مقام فرود آييد در حالى كه بعضى از شما دشمن بعضى هستيد، و براى شما در زمين تا وقتى معين استقرار و متاعى خواهد بود. پس در اين هنگام آدم از پروردگارش كلماتى تلقى نموده كه در نتيجه آن خدا بر او عطف نظر نمود و او توبه كرد و توبه‏اش مورد قبول خدا شد كه خدا صاحب عطف و توبه‏پذير و داراى رحمت است. گفتيم به آنها كه همه از اين مقام فرود آييد و هدايتى از جانب من بسوى شما مى‏آيد كه راه بازگشت را به شما نشان خواهد داد و كسانى كه از هدايت من تبعيت كنند، خوف و اندوهى براى آنان نخواهد بود و آنان كه كفر ورزيده و آيات هدايت ما را تكذيب كنند، آنها اصحاب آتش بوده و براى هميشه در آن خواهند بود».

تأمل در اين آيات و اشارات و نكات آنها كه بيانگر يك جريان تكوينى است، اين حقيقت را روشن مى‏كند كه در اثناى هبوط آدم و بلحاظى در اثناى هبوط انسان از جوار قرب بسوى دنيا، عنايتى از جانب پروردگارشده و فرصتى عطا گرديده و باب بازگشت باز گذاشته شده و طريق آن نيز ارائه گشته است تا هر كه خواهد از اين فرصت استفاده نموده و از طريقى كه در اختيار اوست به آنچه از دست داده و بلكه به بالاتر از آن نايل آيد.

و در بيانى ديگر، يوسف انسان در چاه ظلمانى ماده بلحاظ لغزشى كه پيش آمده، افتاده و محبوس گشته و در اين بين، فرصتى بسيار محدود در اختيار او قرار داده شده و ريسمانى از بالا بسوى او در چاه آمده است تا فرصت تمام نشده دست به آن ريسمان زند و نجات يابد. اين وقت و فرصت، براى اينست و بس.

يوسفا آمد رسن در زن تو دست
از رسن غافل مشو بيگه شده است
حمدلله كاين رسن آويختند
فضل و رحمت را بهم آميختند
در رسن زن دست و بيرون رو زچاه‏
تا ببينى بارگاه پادشاه
تا ببينى عالم جان جديد
عالمى بس آشكار و ناپديد
اين جهان نيست چون هستان شده
و آن جهان هست بس پنهان شده
(دفتر دوم مثنوى)

بنابراين، آن كه بيدار گشته و پرده‏هاى جهل و غفلت را تا حدودى كنار زده و بخود آمده است، معنى وقت و فرصت را دانسته و ارزش آنرا خواهد يافت، آنهم در حدى كه بيدارى حاصل شده و به اندازه‏اى كه جهل و غفلت كنار رفته است؛ و طبعاً هر كه بيدارتر، به همان اندازه هم فرصت نزد او مغتنم‏تر و وقت براى او عزيزتر. شخص بيدار هرگز راضى نمى‏شود كه لحظه‏اى از وقت خويش را در غير آنچه اين وقت براى آن هست، مصر وف بدارد و هر چه



|72|

بيدارتر باشد بهتر مى‏يابد كه در هر لحظه‏اى از آن چه مى‏شود كرد و چه گرفتارى و خسرانى را مى‏شود از خود دور نمود و چه قدمى را در طريق مطلوب دل مى‏توان برداشت. لذا از تضييع لحظات خويش اجتناب سخت مى‏كند.

پس وظيفه سالك بيدار، شناختن قدر وقت و به تعبير، اغتنام فرصت است. او بايد بداند كه فرصت دنيا براى بازگشت به موطن اصلى است، و بايد بداند كه سفر الهى الله، سفرى بس طولانى و پر فراز و نشيب است و حجب و موانع بس زياد است و در مقابل خويش بسى منازل دارد، و بايد فراز و نشيبهاى پر مخاطره‏اى را پشت سر بگذارد ،و حجابهاى زيادى را كنار بزند، و منازل بسيارى را طى بنمايد؛ و طبعاً وقت و فرصت هر چه بيشتر باشد باز كمتر است، و هر لحظه‏اى در اين بين مغتنم مى‏باشد، و از دست دادن آن به هيچ وجه مجاز و معقول نبوده و حسرت بار است. پيداست كه توفيق بر اغتنام فرصت را نيز بايد از خداى متعال خواست. بايد هميشه با تضرع كامل دعا نمود كه او خود همه اوقات و همه شبها و روزها و ساعات را در طريق ذكر و طلب خود قرار دهد.

در دعاى كميل مى‏خوانيم: «يارب يارب يارب اسئلك بحقك و قدسك و اعظم صفاتك و أسمائك أن تجعل اوقاتى من الليل و النهار بذكرك معمورة و بخدمتك موصولة و أعمالى عندك مقبولة حتى تكون أعمالى و أورادى كلها و رداً و احداً و حالى فى خدمتك سرمدا» يعنى «پروردگار من، پروردگار من، پروردگارمن، از تو بحق تو و به قدس تو و به اعظم صفات و اسماء تو مى‏خواهم كه همه اوقات مرا در شب و روز به ياد و ذكر خودت آباد قرار دهى، و همه لحظاتم را در خدمتت مصروف بدارى، و همه اعمالم را نزد خود مقبول بگردانى، تا اينكه همه اعمال و اوراد من ورد واحد، و حال من هميشه در خدمت تو باشد».

در اين قسمت از دعا كه در اين باب بالاترين بيان است، مى‏گويد: خدايا، از تو مى‏خواهم در همه لحظات عمرم ورد من فقط تو باشى. و اين بدان معنى است كه همه وقت و لحظه‏هاى آن فقط براى خواست او و سير بسوى اوست و آنچنان ارزش دارد كه نبايد لحظه‏اى مصرف و براى غير او باشد.


تبليغات